![]() |
![]() |
|
|
ذوالجناح همه از خیمه ها بیرون دویدن ولی سالار زینب را ندیدند تن راکب نهان در موج خون بود رخ مرکب ز خونش لاله گون بود سرشک از دیده در هر صیحه میریخت شرار ا سینه با هر شیهه میریخت به فکر چاره آن بیچاره میگشت به گرد پیکری صد پاره می گشت به دستش گشت پای آن بدن خم سر خود را فرود آورد کم کم تن صد پاره را در موج خون جست ز خون صاحب خود روی خود شست نهاد آن تشنه در میدان دویده لب عطشان به رگهای پریده همه عالم فدای کشته ای باد که چون از صدر زین بر خاک افتاد وفا را زندگی در مکتبش بود که اول زائر او مرکبش بود ز اشکش دشت را دریای خون کرد رخ ازخون امامش لاله گون کرد برون از قتلگه بی راکب آمد بسوی خیمه ای بی صاحب آمد صدای ناله اش را تا شنیدند همه از خیمه ها بیرون دویدن یکی از غم غریبان چاک می کرد یکی خونش به گیسو پاک می کرد یکی پوشاند ز اشک خون زمین را یکی بر پشت بر گرداند زین را چراغ محفل طا ها سکینه دو دست از شدت غم زد به سینه که ای گم کرده راکب راکبت کو؟ چرا صاحب نداری صاحبت کو؟ چرا از تیر دشمن شسته بالت چرا خون خدا ریزد به یالت بگو ای پیکرت گردیده صد چاک امید ما کجا افتاده در خاک؟ تو صورت شسته ای از خون مظلوم مرا دیگر یتیمی گشت معلوم تو که آتش فرو ریزی ز سینه بگو از راکب خود با سکینه چو خنجر بر گلوی او نهادند به آن لب تشنه آیا آب دادند
امام صادق ( ع ) : کسی که خدا خیر خواه او باشد ،محبت حسین و شوق زیارتش را در دل او می اندازد. من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین و حب زیارته. بحار الانوار ج98 ،ص72 امام حسین( ع ) : من کشته اشکم ، هر مومنی مرا یاد کند . اشکش روان می شود . انا قتیل العبره لا یذکرونی مومن الا استعبر . بحار الانوار ج44 ،ص284 امام صادق ( ع ) : آسمان چهل روز بر حسین گریه کرد بکت السماء علی حسین اربعین یو ما بالدم رسول خدا ( ص ) : هر کس حسین را دوست بدارد ، خداوند دوست دار اوست احب الله من احب حسینا
![]() یاالله «حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نميشکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نميدارد و هيچ آفريدهاي به پاي شباهت مخلوقات او نميرسد....جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنماييام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست.پس هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛ و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛و اينها همه چيست؟
بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟... خدايا! الطاف خفيهات و مهربانيهاي پنهانيات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست.
بدبختيام مکشان.در قضايت خيرم را بخواه و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيلهاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.آنچه را که پيش مياندازي دلم هواي تاخيرش را نکند و آنچه را که بازپس مينهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.
ببخش
زمامدار من....اي توشه و توان سختيهايم!اي همدم تنهاييهايم!اي فريادرس غمها و غصههايم!اي ولي نعمتهايم!...اي پشت و پناهم در هجوم بيرحم مشکلات!
محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بيانتهاي تو!...تو پناهگاه مني؛تو کهف مني؛تو مأمن مني؛وقتي که راهها و مذهبها با همه فراخيشان مرا به عجز ميکشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي ميکند، و...
و نابودي تنها پيشروي من ميشد.
...خداي من!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:30 توسط آرزو و نگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره خودم |
سلام
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|