![]() |
![]() |
|
|
سلام وبلاگ نويسان بزرگ.وقت بخير. چه خبرا؟؟؟سرما كه نخوردين؟هوا آخه خيلي سرده. مواظب سلامتيتون باشين خيلي مهمه جسم سالم دو پاي روح آدمي است....دوستاي خوبم نميدونم از كتابهاي پائلو كوئليو و از شخصيت ايشان چقدر آشنايي دارين ولي چون من شيفته ي كتاباي پائلو هستم خواستم هرچي در مورد خودش و زندگيش هست تو بلاگ بنويسم تا همه استفاده كنن. دنياي آدم و زيرورو مي كنه.واي چه كتابايي..تشنه جمله هاشم. من نمي خوام زياده گويي كنم. دلم مي خواد اگه نخوندين حتما مطاله كنين.خواهش ميكنم. در ضمن اگه چيزي پسو پيش افتاده يا فونت جمله ها خوب نيست به ادب خودتون اغماض كنيد.راستش من خودم عاشق اين پست شدم چون احساس مي كنم پائلو با جمله هاش وبلاگ رو نوراني كرده.....هميشه شاد و لحظات خدايي داشته باشين...
(پائولو كوئليو، يكي از پرخواننده ترين ، و تاثيرگذارترين نويسندگان امروز است هياتداورانجايزهيبامبيآلمان، سال2001 ) برخياو را كيمياگر واژههاميدانند و برخيديگر، پديدهايعامهپسند. اما درهر حال، كوئليو يكياز تاثيرگذارتريننويسندگانقرنحاضر استخوانندگانبيشمار او از 150 كشور، فارغازفرهنگو اعتقاداتخود، اورا نويسندهيمرجعدورانما كردهاند. كتابهاياوبهزبانترجمهشدهاند وجدايازآنكههموارهدر فهرستكتابهايپرفروشبودهاند، درتمامطولدورانظهور او، مورد بحثو جدلاجتماعيو فرهنگيقرار داشتهاند.افكار، فلسفهو موضوعاتمطرحشدهدرآثار او، بر ذهنميليونهاخوانندهايتاثير گذاشتهاستكهبهدنباليافتنراهخويشو روشهايتازهبرايدركجهانهستن..... زندگينامه پائولو كوئليو در سال،1947 درخانوادهايمتوسطبهدنيا آمد. پدرشپدرو، مهندسبود و مادرش، ليژيا، خانهدار. درهفتسالگي، بهمدرسهي عيسويهايسنايگناسيو درريودوژانيرو رفتو تعليماتسختو خشك مذهبي، تاثير بديبر او گذاشت. اما ايندورانتاثير مثبتيهمبراو داشت. در راهروهايخشكمدرسهيمذهبي، آرزويزندگياشرايافت: ميخواستنويسندهشود. درمسابقهيشعر مدرسه، اولينجايزهيادبيخود را بهدستآورد. مدتيبعد، برايروزنامهيديواريمدرسهيخواهرش سونيا، مقالهاينوشتكهآنمقالههمجايزهگرفت.اما والدينپائولو براي آيندهيپسرشاننقشههايديگريداشتند.ميخواستند مهندسشود. پس، سعيكردند شوقنويسندگيرا در اواز بينببرند. اما فشار آنها، و بعد آشناييپائولو باكتابمدار راسالسرطاناثر هنريميلر، روحطغيانرا در اوبرانگيختو باعثرويآوردناو بهشكستنقواعد خانوادگيشد. پدرشرفتار اورا ناشيازبحرانروانيدانست. همينشد كهپائولو تا هفدهسالگي، دوبار دربيمارستانروانيبستريشد و بارهاتحتدرمانالكتروشوكقرار گرفت. كميبعد، پائولو با گروهتاتريآشنا شد و همزمان، بهروزنامهنگاري رويآورد. ازنظر طبقهيمتوسطراحتطلبآندوران، تاتر سرچشمهي فساد اخلاقيبود. پدر و مادرشكهترسيدهبودند، قولخود را شكستند. گفته بودند كهديگر پائولو رابهبيمارستانروانينميفرستند، اما برايبار سومهم او رادر بيمارستانبستريكردند. پائولو، سرگشتهترو آشفتهتراز قبل، از بيمارستانمرخصشد و عميقا در دنيايدرونيخود فرو رفت. خانوادهي نوميدش، نظر روانپزشكديگريرا خواستند. روانپزشكبهآنهاگفتكه پائولو ديوانهنيستو نبايد دربيمارستانروانيبماند. فقطبايد ياد بگيرد كه چهگونهبا زندگيروبهرو شود. پائولو كوئليو، سيسالپسازاينتجربه، كتابورونيكا تصميمميگيرد بميرد رانوشت. پائولو خود ميگويد : ورونيكا تصميمميگيرد بميرد، درسال1998در برزيلمنتشر شد. تا ماهسپتامبر، بيشتر 1200 نامهيالكترونيكيو پستي دريافتكردمكهتجربههايمشابهيرا بيانميكردند. در اكتبر، بعضياز مسايلمورد بحثدراينكتابــ افسردگي، حملاتهراس، خودكشيــ در كنفرانسيمليمورد بحثقرار گرفت. در 22 ژانويهيسالبعد، سناتور ادواردو سوپليسي، قطعاتيازكتابمرا دركنگرهخواند و توانستقانونيرا بهتصويببرساند كهدهسالتمام، دركنگرهماندهبود: ممنوعيتپذيرش بيرويهيبيمارانروانيدر بيمارستانها.پائولو پسازايندوران، دوباره بهتحصيلرويآورد و بهنظر ميرسيد ميخواهد راهيراادامهدهد كهپدر و مادرش برايشدرنظر گرفتهاند. اماخيليزود، دانشگاهرا رها كرد و دوبارهبهتاتر رويآورد. ايناتفاقدردههي1960رويداد، درستزمانيكهجنبشهيپي، درسراسر جهان گستردهبود. اينموججديد، در برزيلنيز ريشهدواند و رژيمنظاميبرزيل، آنرا بهشدتسركوبكرد. پائولو موهايشرا بلند ميكرد و براياعلام اعتراض، هرگز كارتشناساييبههمراهخود حملنميكرد. شوقنوشتن، اورا بهانتشار نشريهايواداشتكهتنها دو شمارهمنتشر شد. در همينهنگام، رائولسيشاسآهنگساز، ازپائولو دعوتكرد تا شعر ترانههاياو را بنويسد. اولينصفحهيموسيقيآنهابا موفقيتچشمگيري روبهرو شد و 500000 نسخهاز آنبهفروشرفت. اولينبار بود كهپائولو پولزياديبهدستميآورد. اينهمكاريتا سال،1976 تا مرگرائول ادامهيافت. پائولو بيشازشصتترانهنوشتو با همتوانستند صحنهي موسيقيراكبرزيلرا تكانبدهند.در سال،1972 پائولو و رائول، عضو انجمندگرانديشيشدند كهبرعليهايدئولوژيسرمايهداريتاسيسشدهبود. بهدفاعازحقوقفرديهر شخصپرداختند و حتا برايمدتي، بهجادويسياهرويآوردند. پائولو تجربهيايندورانرادر كتابوالكيريها بهرويكاغذ آوردهاست. در ايندوران، انتشار ((كرينگـ ها)) راشروعكردند. ((كرينگـ ها))، مجموعهاياز داستانهايمصور آزاديخواهانهبود. ديكتاتوريبرزيل، اين مجموعهرا خرابكارانهدانستو پائولو و رائولرا بهزندانانداخت. رائول خيليزود آزاد شد، اما پائولو مدتبيشتريدرزندانماند، زيرا او رامغز متفكر ايناعمالآزاديخواهانهميدانستند. مشكلاتاو بههمانجا ختم نشد; دوروز پسازآزادياش، دوبارهدر خيابانبازداشتشد و اورا به شكنجهگاهنظاميبردند. خود پائولو معتقد استكهباتظاهر بهجنونو اشارهبهسابقهيسهبار بسترياشدر بيمارستانرواني، ازمرگنجاتيافته است. وقتيشكنجهگراندر اتاقشبودند، شروعكرد بهخودشرا زدن، و سرانجاماز شكنجهياودستكشيدند و آزادشكردند. اينتجربه، اثر عميقيبر او گذاشت. پائولو دربيستو ششسالگيبهاين نتيجهرسيد كهبهاندازهيكافي"زندگي" كردهو ديگر ميخواهد "طبيعي" باشد. شغليدريكشركتتوليد موسيقيبهنامپليگراميافتو همانجا با زنيآشنا شدكهبعد بااو ازدواجكرد.در سال1977بهلندنرفتند. پائولو ماشينتايپيخريد و شروعبهنوشتنكرد. اما موفقيتچندانيبهدستنياورد. سالبعد بهبرزيلبرگشت و مديراجراييشركتتوليد موسيقيديگريبهنامسيبيسيشد. اما اينشغلفقط سهماهطولكشيد. سهماهبعد، همسرشازاو جدا شد و از كارشهم اخراجشكردند.بعد بادوستيقديميبهنامكريستينا اويتيسيكا آشنا شد. اينآشناييمنجر بهازدواجآنهاشد و هنوز باهمزندگيميكنند. اينزوجبرايماهعسلبه اروپا رفتند و درهمينسفر، ازاردوگاهمرگداخائو همبازديد كردند. در داخائو، اشراقيبهپائولو دستداد و در حالتاشراق، مرديراديد. دوماه بعد، دركافهايدر آمستردام، باهمانمرد ملاقاتكرد و زماندرازيبااو صحبتكرد. اينمرد كهپائولو هرگز نامشرا نفهميد، بهاوگفتدوبارهبه مذهبخويشبرگردد و اگر همبهجادو علاقهمند است، بهجادويسفيد رويبياورد. همچنينبهپائولو توصيهكرد جادهيسانتياگو (يكجادهي زيارتيدورانقرونوسطي) را طيكند. پائولو، يكسالبعد از اينسفر زيارتي، درسال1987، اولينكتابش خاطراتيكمغرانوشت. اينكتاببهتجربياتپائولو درطولاينسفر ميپردازد و بهاتفاقاتخارقالعادهيزيادياشارهميكند كهدر زندگي انسانهايعاديرخميدهد. يكناشر كوچكبرزيلياينكتابراچاپكرد و فروشنسبتا خوبيداشت، اما با اقبالكميازسويمنتقدانروبهرو شد. پائولو درسال،1988 كتابكاملا متفاوتينوشت: كيمياگر. اينكتاب كاملا نمادينبود و كليهيمطالعاتيازدهسالهيپائولو را دربارهيكيمياگري، در قالبداستانياستعاريخلاصهميكرد. اولفقط 900نسخهاز اينكتاب فروشرفتو ناشر، امتياز كتابرا بهپائولو برگرداند. پائولو دستازتعقيبرويايشنكشيد. فرصتدوبارهايدستداد: با ناشر بزرگتريبهنامروكو آشنا شدكهاز كار اوخوششآمدهبود. درسال 1990، كتاببريدا رامنتشر كرد كهدر آن، دربارهيعطايايهر انسان صحبتميكرد. اينكتاببا استقبالزياديمواجهشد و باعثشدكيمياگر و خاطراتيكمغنيز دوبارهمورد توجهقرار بگيرند. درمدتكوتاهي، هرسه كتابدر صدر فهرستكتابهايپرفروشبرزيلقرار گرفت. كيمياگر، ركورد فروشتمامكتابهايتاريخنشر برزيلراشكستو حتا نامشدركتاب ركوردهايگينسنيز ثبتشد. در سال، 2002معتبرتريننشريهيادبي پرتغاليبهنامژورنالد لتراس، اعلامكرد كهفروشكيمياگر، ازهر كتاب ديگريدر تاريخزبانپرتغاليبيشتر بودهاست. در ماه مه،1992 انتشاراتهارپر كالينز، كيمياگر رابا تيراژ اوليهي 50000 نسخهمنتشر كرد. در روز افتتاحاينكتاب، مدير اجراييانتشارات هارپر كالينز گفت: ((پيدا كردناينكتاب، مثلآنبود كهآدمصبحزود، وقتي همهخوابند، برخيزد و طلوعخورشيد رانگاهكند. كميديگر، ديگرانهم خورشيد راخواهند ديد.)) ده سالبعد، درسال، 2002مدير اجراييهارپركالينز بهپائولو نوشت: (( كيمياگر بهيكيازمهمترينكتابهايتاريخنشر ماتبديلشدهاست.))موفقيتكيمياگر درايالاتمتحده، آغاز فعاليتبينالملليپائولو بود.تهيهكنندگانمتعددياز هاليوود، علاقهيزياديبهخريد امتياز ساختفيلم از روياينكتابنشاندادند و سرانجام، شركتبرادرانوارنر درسال 1993 ، اينامتياز راخريد. پيشاز انتشار كيمياگر درامريكا، چند ناشر كوچكدراسپانيا و پرتغال، آنرا منتشر كردهبودند. اما اينكتابتاسال،1995 در فهرستكتابهاي پرفروشاسپانيا قرار نگرفت. هفتسالبعد، درسال، 2001اتحاديهي ناشراناسپانيا اعلامكرد كهكيمياگر ازپرفروشترينكتابهاياسپانياست. ناشر اسپانياييپائولو (پلنتا)، در سال2002مجموعهيآثار كوئليو رامنتشر كرد. فروشآثار كوئليو درپرتغال، بيشازيكميليوننسخهبودهاست. در سال، مونيكا آنتونسكهاز سال،1989 بعد ازخواندناولين كتابكوئليو بااو همكاريميكرد، بنگاهادبيسنتجورديرا در بارسلون تاسيسكرد تابهنشر كتابهايپائولو نظمببخشد. در ماهمههمانسال، مونيكا كيمياگر رابهچندينناشر بينالملليمعرفيكرد. اولينكسيكهاينكتاب را پذيرفت، ايوينهاگن، مدير انتشاراتاكسليبرساز نروژ بود. كميبعد، آن كارير، ناشر فرانسويبرايمونيكا نوشت: ((اينكتابفوقالعادهاستو تمام تلاشمرا ميكنمتا در فرانسهموفقشو.م در سپتامبر سال،1992 كيمياگر درصدر كتابهايپرفروشاستراليا قرارگرفت. در آوريلسال،1994 كيمياگر درفرانسهمنتشر شد و بااستقبالعالي منتقدانو خوانندگانمواجهشد و درفهرستپرفروشها قرار گرفت. كمي بعد، كيمياگر پرفروشترينكتابفرانسهشد و تاپنجسالبعد، جايخود را به كتابديگرينداد. بعد از موفقيتخارقالعادهدر فرانسه، كوئليو راهموفقيت را درسراسر اروپا پيمود و پديدهيادبيپايانقرنبيستمدانستهشد. از آنهنگام، هريكازكتابهايپائولو كوئليو كهدر فرانسهمنتشر شده، بيدرنگپرفروششدهاست. حتا دريكدوره، سهكتابكوئليو همزماندر فهرستدهكتابپرفروشفرانسهقرار داشت.انتشار كنار رود پيدرا نشستمو گريستمدر سال،1994 موفقيتبينالمللي پائولو راتثبيتكرد. دراينكتاب، پائولو دربارهيبخشمادينهيوجودش صحبتكردهاست. در سال،1995 كيمياگر درايتاليا منتشر شد و فروش بينظيريداشت. سالبعد، پائولو دوجايزهيمهمادبيايتاليا، جايزهيبهترين كتابسوپر گرينزا كاور، و جايزهيبينالملليفلايانو رادريافتكرد. در سال،1996 انتشاراتابژتيوايبرزيل، حقامتياز كتابكوهپنجمرا خريد و يكميليوندلار پيشپرداختداد. اينرقم، بالاترينمبلغ پيشپرداختياستكهتا كنونبهيكنويسندهيبرزيليپرداختشدهاست. همانسال، پائولو نشانشواليهيهنر و ادبرااز دستفيليپدوسبلازي، وزير فرهنگفرانسهدريافتكرد. دوسبلازيدراينمراسمگفت: ((تو كيمياگر هزارانخوانندهاي. كتابهايتومفيدند، زيرا تواناييما را برايرويا ديدن، و شوقما را برايجستو جو تحريكميكنند.پائولو درسال، 1996بهعنوانمشاور ويژهيبرنامهي((همگراييروحانيو گفتو گويبينفرهنگها)) برگزيدهشد. همانسال، انتشاراتديوگنسآلمان، كيمياگر رامنتشر كرد. نسخهينفيسآن ششسالتمامدرفهرستكتابهايپرفروشنشريهياشپيگلقرار داشتو در سال،2002 تمامركوردهايفروشآلمانرا شكست.در نمايشگاهبينالملليفرانكفورتسال،1997 ناشرانپائولو با همكاريانتشاراتديوگنسو موسسهيسنتجوردي، يكميهمانيبه افتخار پائولو كوئليو برگزار كردند و در آن، انتشار سراسريو بينالملليكتاب كوهپنجمرا اعلامكردند. درماهمارس،1998 نمايشگاهبزرگيدر پاريس برگزار شدو كوهپنجم، بهزبانهايمختلف، و توسطناشرانكشورهاي مختلف، منتشر شد. پائولو هفتساعتتماممشغولامضا كردنكتابهايش بود. همانشب، ميهمانيبزرگيبهافتخار اودر موزهيلوور برگزار شد كه مشاهير سراسر جهان، درآنميهمانيشركتداشتند. پائولو در سال،1997 كتابمهمشكتابراهنمايرزمآور نور را منتشر كرد. اينكتاب، مجموعهايازافكار فلسفياوستكهبهكشفرزمآور نور درونهر انسانكمكميكند. اينكتاب، تاكنونكتابمرجعميليونها خوانندهشدهاست. اول، بومپياني، ناشر ايتالياييآنرا منتشر كرد كهبا استقبالزياديمواجهشد.در سال،1998 باكتابورونيكا تصميمميگيرد بميرد، بهسبكروايي داستانسراييبازگشتو مورد استقبالمنتقدانادبيقرار گرفت. درژانويهي سال،2000 اومبرتو اكو، فيلسوف، نويسندهو منتقد ايتاليايي، درمصاحبهاي با نشريهيفوكوسگفت: ((مناز آخرينرمانكوئليو خوشمآمد. تاثير عميقي بر منگذاشت.)) و سينئاد اوكانر، درهفتهنامهيساندياينديپندنت، گفت: ))ورونيكا تصميمميگيرد بميرد ، شگفتانگيزترينكتابياستكهخواندهام.(( پائولو درسال،1998 تور مسافرتيموفقيرا پشتسر گذاشت. در بهار بهديدار كشورهايآسياييرفتو در پائيز، از كشورهاياروپايشرقيديدن كرد. اينسفر از استانبولآغاز و بهلاتويا ختمشد.در ماه مارس سال،1999 نشريهيادبيلير، پائولو كوئليو رادوميننويسندهيپرفروشجهان، درسال 1998اعلامكرد.در سال،1999 جايزهي معتبر كريستالرا از انجمنجهانياقتصاد دريافتكرد و داوراناعلامكردند: (( پائولو كوئليو، بااستفادهاز كلام، پيونديميانفرهنگهايمتفاوتبرقرار كرده، كهاورا سزاوار اينجايزهميسازد)در سال،1999 دولتفرانسه، نشانلژيوندونور را بهاواهدا كرد. همان سال، پائولو كوئليو باكتابورونيكا تصميمميگيرد بميرد درنمايشگاهكتاب بوئنوسآيرسشركتكرد. رسانههاشگفتزدهشدند، درميانآنهمه نويسندگانبرجستهيامريكايلاتين، استقباليكهاز پائولو كوئليو بود، بينظيربود. مطبوعاتنوشتند: ((مسئولانيكهاز 25 سالپيشدر اين نمايشگاهكتابكار ميكردهاند، ادعا ميكنند كههرگز چنيناستقبالينديدهاند، حتا درزمانحياتبورخس. خارقالعادهبود.)) مردمازچهار ساعتپيش از شروعمراسم، پشتدرهاينمايشگاهتجمعكردند و مسوولاننمايشگاه اجازهدادند كهآنروز، نمايشگاهبهطوراستثنا چهار ساعتديرتر تعطيلشود. در ماهمه،2000 پائولو بهايرانسفر كرد. او اوليننويسندهي غيرمسلمانيبود كهبعد از انقلابسال،1357 بهايرانسفر ميكرد. اواز سويمركز بينالملليگفتو گويتمدنها، وزارتفرهنگو ارشاد اسلامي، و ناشر ايرانياش(كاروان) دعوتشدهبود. پائولو با انتشاراتكاروانقرارداد همكاريبستو با توجهبهاينكهايرانمعاهدهيبينالملليكپيرايترا امضا نكردهاست، اواوليننويسندهايبود كهرسما ازايرانحقالتاليف دريافتميكرد. پائولو هرگز تصورشرا نميكرد كهدرايران، باچنيناستقبال گرميروبهرو شود. فرهنگايرانكاملا با فرهنگغربمتفاوتبود. هزارانخوانندهيايرانيدر كنفرانسها و مراسمامضايكتاباوشركتكردند. در ماهسپتامبر همانسال، رمانشيطانو دوشيزهپريم، همزماندر ايتاليا، پرتغال، برزيلو ايرانمنتشر شد. در همانزمان، پائولو اعلامكرد كهازسال 1996، بههمراههمسرش، كريستينا اويتيسيكا، موسسهيپائولو كوئليو را به منظور حمايتاز كودكانبيسرپرستو سالمندانبيخانمانبرزيلي، تاسيسكردهاست. كتابشيطانو دوشيزهپريمدر سال2001در بسيارياز كشورهايجهان منتشر شدو درسيكشور درصدر كتابهايپرفروشقرار گرفت. در سال،2001 پائولو، جايزهيبامبي، يكيازمعتبرترينو قديميترين جوايز ادبيآلمانرادريافتكرد. ازنظر هياتداوران، ايمانپائولو بهاينكه سرنوشتو سرانجامهر انسان، ايناستكهسرانجامدر ايندنيايتاريك، به يكرزمآور نور تبديلشود، پياميبسيار عميقو انسانياست. در اوايلسال،2002 پائولو براياولينبار بهچينسفر كرد و شانگهاي، پكنو نانجينگرا ديد. در 25 جولايسال،2002 پائولو بهعضويت فرهنگستانادببرزيلانتخابشد. هدفاينفرهنگستانكهدر ريودوژانيرو مستقر است، حفاظتاز فرهنگو زبانبرزيلاست. دو روز بعد ازاعلاماينانتخاب، پائولو سههزار نامهيتبريكاز سويخوانندگانش دريافتكرد و مورد توجهتماممطبوعاتكشور قرار گرفت. وقتياز خانهاشبيرونآمد، صدها نفر جلو خانهاشجمعشدهبودند و اورا تشويق كردند. هرچند ميليونها خواننده، شيفتهيپائولو هستند، اما اوهموارهمورد انتقاد منتقدانادبيبودهاست. انتخاباو بهعضويتفرهنگستانبرزيل، در حقيقتنقضنظر اينمنتقدانبود. در ماهسپتامبر سال،2002 پائولو بهروسيه سفر كرد و بهشدتتحت تاثير قرار گرفت. پنجكتاباو، همزماندر فهرستكتابهايپرفروشقرار داشت. شيطانو دوشيزهپريم، كيمياگر، كتابراهنمايرزمآور نور، و كوهپنجم. در مدتدو هفته، بيشاز 250000 نسخهاز كتابهاياو در روسيهبهفروش رفت. مدير كتابفروشيام.د.كااعلامكرد: ((ماهرگز اينهمهآدمرانديده بوديمكهبرايامضا گرفتناز يكنويسنده، جمعشدهباشند. ما قبلا مراسم امضايكتاببرايآقايبوريسيلتسينو آقايگورپاچفو حتا آقايپوتين برگزار كردهبوديم، اما با اينهمهاستقبالمواجهنشدهبود. باورنكردنياست.)) در اكتبر سال،2002 پائولو جايزهيهنر پلانتاريرا از باشگاهبوداپست در فرانكفورتدريافتكرد و بيلكلينتون، پيامتبريكيبراياو فرستاد. پائولو هموارهاز حمايتبيدريغو گرمناشرانشبرخوردار بودهاست. اما موفقيتاو بهكتابهايشمحدود نميشود. او درزمينههايفرهنگيو اجتماعيديگر نيز موفقبودهاست. كيمياگر تاكنونتوسطدههاگروهتاتر حرفهايدر پنجقارهيجهان، بهرويصحنهرفتهاستو ساير آثار وي همچونورونيكا تصميمميگيرد بميرد، كنار رود پيدرا نشستمو گريستم، و شيطانو دوشيزهپريمنيز تاكنونبر صحنهيتاتر موفقبودهاند.پديدهي((پائولو كوئليو)) بههمينجا ختمنميشود. ويهموارهموردتوجهمطبوعاتاستو از مصاحبهدريغندارد. همچنين، بهطور هفتگي، ستونهاييدر روزنامههايسراسر جهانمينويسد كهبخشياز اينستونها، در كتابمكتوبگرد آمدهاند.در ماهمارس، اوشروعبهنوشتنمقالاتهفتگيدر روزنامهي برزيلي((اوگلوبو)) كرد. موفقيتاينمقالاتچنانبود كهروزنامههاي كشورهايديگر نيز برايانتشار آنهاعلاقهنشاندادند. تاكنونمقالاتاو در نشريات((كورير دلا سرا)) (ايتاليا)، ((تا نئا)) (يونان)، ((توهورن)) (آلمان)، ))آنا)) (استوني)، ((زويركيادلو)) (لهستان)، ((الاونيورسو)) (اكوادور)، ((ال ناسيونال)) (ونزوئلا)، ((الاسپكتادور)) (كلمبيا)، ((رفرما)) (مكزيك))، ((چاينا تايمز)) (تايوان)، و ((كامياب)) (ايران)، منتشر شدهاست. يكياز ترانههاييكهپائولو كوئليو سرودهاست: مندههزار سالپيشبهدنيا آمدم. روزي، درخيابان، درشهر، پيرمرديرا ديدم، نشستهبرزمين، كاسهيگداييدرپيش، ويولونيدر دست، رهگذرانباز ميماندند تا بشنوند، پيرمرد سكههارا ميپذيرفت، سپاسميگفت، و آهنگيسرميداد، و داستانيميسرود، كهكمابيشچنينبود: مندههزار سالپيشبهدنيا آمدم و درايندنيا هيچچيز نيست كهقبلا نشناختهباشم. فهرستآثار پائولو كوئليو (1987) خاطراتيكمغ (1988) كيمياگر (1990) بريدا (1991) عطيهبرتر (1992) والكيريها (1994) كنار رود پيدرا نشستمو گريستم (1994) مكتوب (1996) كوهپنجم (1997) كتابراهنمايرزمآور نور (1997) نامههايعاشقانهيكپيامبر (1997) دومينمكتوب (1998) ورونيكا تصميمميگيرد بميرد (2000) شيطانو دوشيزهپريم (2002) پدران، فرزندانو نوهها (2003) يازده دقيقه تهيه کنندگان: نوامبر 2002، آژانس ادبی سنت جوردی. نويسنده: پاتريسيا مارته / مونتسه بايستروس مدير برنامه: مونيکا آنتونس تصاوير و منابع : پائولو کوئليو و آژانس ادبی سنت جوردی / کانال ديسکاوری ترجمه: آرش حجازی
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی 240 صفحه : چاپ هفتم : 1381 انتشارات کاروان به رويايش نياز دارد. روان انسان با جست و جوی ابدی معابدی که بتوانند در گشودن رازها ياری اش کنند ، از تمامی روشنائی هائی که شب اسرارشان را می شکافد، بهره می گيرد. بدين گونه، خاطرات يک مغ، هديه گران بهائی است که همه چيز به ما می دهد. معجزه اين کتاب در اين است که وعده می دهد که تنها با پاها و گام های خود، قادری سراسر راهت را بپيمائی، به رويايت دست يابی و شمشيرت را پيدا کنی. همانند يعقوب قديس، ايمان و شيفتگی پائولو کوئليو آشکار است. با او که آشنا شدم، تصور نمی کردم که هنوز کسی می تواند در گشودن جهانی تازه کمکم کند.اما پائولو کوئليو به من آموخت که جهان اسرار، بسيار عظيم تر از باور من است. او به من نشان داد که برای کشف اسرار، اتحاد منطقی جدی با اشراقی روشنگر و خارق العاده لازم است. قداستی که به مغ الهام می بخشد، برای تشخيص حقيقت پنهاد در پس ظاهر ملموس به کار می رود. کلوديا کاستليو برانکو
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی 336 صفحه : چاپ هشتم : 1381 انتشارات کاروان
د و پيمودن جاده رم، الهام بخش"بريدا"، داستان دختر ايرلندی جوانی که می خواست جادوگر شود. بريدا ناچار است ميان دو سنت کهن يکی را برگزيند: سنت ماه مکتبی اسراری است که برای دست يافتن به آن، بايد تمرين های دشوار و آئين های گوناگون را به کار برد. سنت خورشيد سنت هزاران ساله بشر برای دست يافتن به معرفت است و در آن تنها يک اصل حاکم است: اعتماد به شب تاريک ايمان؛ و تنها يک تمرين وجود دارد: نيايش به درگاه خدا، با قلب و روح. بريدا بايد دريابد که عطيه روحانی اش او را به حرکت در کدام يک از اين دو سنت وا می دارد. به باور کوئليو، يگانه راه کشف ماهيت راستين خويشتن، عشق اشت: "عشق يگانه پل ميان جهان مرئی و نامرئی است. وقتی عشق می ورزيم، می خواهيم از آن چه هستيم، بهتر باشيم و می توانيم."
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی 288 صفحه : چاپ هشتم : 1382 انتشارات کاروان داستان بلند کيمياگر که در سال های اخير جهان را افسون کرده است، در واپسين سال های سده بيستم، پديده ای جهانی شده است. داستان چوپان جوانی که به دنبال رويائی مکرر، زندگی روزمره خود را کنار می گذارد و به سوی گنجی نهفته در ميان شنزارهای پهناور افريقا می رود و در اين سفر، با معنای هستی و افسانه شخصی و اکسير اعظم و خودش روبه رو می شود و با سراسر کائنات پيوند می يابد.اين کتاب که تا کنون در بيش از یکصد کشور، زندگی آدميان بسياری را دگرگون کرده است، اينک با تابلوهای رنگی مبيوس، نقاش فرانسوی، مصور شده است.
نامه های جبران خليل جبران به ماری هسکل. گرداوری و اقتباس آزاد: پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی 192 صفحه : چاپ هشتم : 1382 انتشارات کاروان در اين کتاب، کوئليو با گرداوری و بازنويسی نامه های جبران خليل جبران، نويسنده شهير لبنانی ، می کوشد مردی را که در پس اثر عظیم "پيامبر" نهفته است، از نگاهی ديگر بشناسد.
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی 192 صفحه : چاپ پنجم : 1381 انتشارات کاروان مکتوب، مجموعه نوشته های کوتاه، حکايت ها و تاملات پائولو کوئليو است که به برداشت های وی از جهان هستی و زندگی می پردازد. وی نوشته ها را ابتدا در برزيل منتشر کرد و بعد آن ها را گرد آورد. جالب آن که او در متن پرتغالی نيز عنوان مکتوب را برای کتاب خود برگزيده است.
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی 160 صفحه : چاپ پنجم : 1381 انتشارات کاروان دومين مکتوب، مجموعه نگرش ها و برداشت های کوتاه پائولو کوئليو است که هرچند در ظاهر بدون پيوستگی می نمايند، آن گاه که در مجموعه ای کنار هم قرار گيرند، به تار و پود هم، بافت زيبايي می بخشند که هريک در اين زيبائی ، وظيفه و افسانه شخصی خود را دارد .
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی ص226 صفحه : چاپ چهارهم : 1382 انتشارات کاروان اين کتاب، نخستين بخش از مجموعه ی سه گانه ی "و در روز هفتم است و به يک هفته از زندگی دختر جوانی بهنام پيلار اشاره می کند و می گويد در دوره های کوتاهی ممکن است دگرگونی های عميقی در زندگی انسان رخ دهد که اصلا انتظارش را ندارد. کوئليو در اين کتاب ادعا می کند که عشق می تواند ما را به دوزخ يا بهشت ببرد، اما ما را هميشه به جايي که بايد می رساند. عشق ميان دو شخصيت اصلی داستان، زندگی آن ها را به راهی مبدل می کند که به خدا می رسد. عشق مريم مقدس نيز در سراسر داستان، آن ها را در بر می گيرد و نمی گذارد احساس وانهادگی کنند. پيلار تصور می کند تمام آن چه که در تمام زندگی برايش اهميت داشته، در يک هفته، سخاوتمندانه به او ارزانی شده، بنابراین قلبش را به روی عشق می گشاید و نور عشق را در خودش غرق می کند. هر چه بيشتر عشق بورزيم، تجربه روحانی مان بيشتر خواهد بود و دير يا زود بايد بر هراس خود غلبه کنيم.
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی ص240صفحه : چاپ چهاردهم : 1382 انتشارات کاروان اين کتاب، دومين بخش از مجموعه ی سه گانه ی "و در روز هفتم" است . رمانی درباره شيفتگی و جنون. ورونيکا دختر جوانی است که به دليل آزادی مطلق، مرگ را می جويد، اما فقط زندگی را می يابد. او نزديک يک هفته بين زندگی و مرگ سرگردان است، اما آگاهی اش از مرگ، سبب می شود شديدتر زندگی کن د و کارهايي را انجام دهد که پيش از آن هرگز نکرده بود. به آن چه ندارد می انديشد و زندگی اش را دوباره ارزيابی می کند. او هر روز را معجزه ای می داند. اين کتاب بيان می کند که اگر انسان تعداد مسائل غيرمنتظره را در نظر بگيرد که می تواند در هر ثانيه از هستی شکننده ما رخ دهد،، به راستی هر روز برای او معجزه ای خواهد بود. کوئليو در داستان تکان دهنده ورونيکا، بر اساس تجربه شخصی خودش ما را به تماشای جهانی ورای زندگی روزمره می برد و از افرادی می گويد که در قالب های اجتماعی که از پيش به عنوان طبيعی در نظر گرفته شده اند، نمی گنجند، و خود را مجبور به يافتن راهی نوين می کنند . رمان های "کنار رود پيدرا" و "شيطان و دوشيزه پريم" دو بخش ديگر از مجموعه ی سه گانه "و در روز هفتم" هستند.
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی ص240 صفحه : چاپ هفتم : 1382 انتشارات کاروان دهکده ای درگير آز، هول و هراس... مردی اسير شبح گذشته ای دردناک. دختر جوانی در جست و جوی خوشبختی... برای تصميم گيری فقط هفت روز فرصت است. رزم در کنار فرشتگان، يا شياطين؟ در اين هفته طولانی و تکرارناشدنی، هر کدام پيمان خويش را پيش می گذارند: نيک يا بد؟ ويسکوز، دهکده ای کوچک و از ياد رفته در زمان و مکان، ميدان اين نبرد هولناک خواهد بود... بيگانه ای اسرارآميز وارد دهکده می شو د و از آن دم، دهکده درگير نقشه ای مکارانه می شود که اثر آن هر گز از روح هيچ يک از ساکنان دهکده پاک نخواهد شد. بيگانه از دوردست آمده است، به جست و جوی پاسخی برای پرسشی نگران کننده : انسان در ذات خويش نيک است يا بد؟ شيطان و دوشيزه پريم درستی و راستی انسان را به طور هولناکی می آزمايد
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی ص144 صفحه : چاپ پنجم : 1382 انتشارات کاروان عطيه برتر که نام ديگر آن "رساله ای درباره عشق " است، ساختار داستانی ندارد. کوئليو در اين کتاب مدعی است که والاترين ارزش بشری، عشق است و تمامی ارزش های ديگر ، مستحيل در عشق اند و با عشق توجيه می شوند. در واقع همه چيز ناپايدار و فانی است و تنها عشق است که می ماند. اين کتاب اشاره می کند که بايد با تمامی شور عشق ورزيد، چرا که عشق، کثرت گناهان را می پوشاند و قانونی است که در خود تمامی قانون های ديگر را خلاصه می کند. واژه های خالی از عشق، ما را جذب نمی کنند، هرچه هم که منطقی و هوشمندانه بنمايند. عطيه برتر می گويد که زندگی با تمام اميد، ترس ها و لحظه های تلخ و شيرينی که دارد، فقط فرصتی برای آموختن عشق است.
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی ص256 صفحه : چاپ اول : 1382 انتشارات کاروان کوئليو در کوه پنجم سفر روحانی ايليای نبی را به داستان می کشد. در هرج و مرج سده نهم پيش از ميلاد، ايزابل، شاهدخت فينيقی، همسر پادشاه اسرائيل، دستور اعدام تمام انبيای بنی اسرائيل را صادر می کند که حاضر به پرستش بعل نيستند. ايليای بيست و سه ساله به دستور خدا از اسرائيل می گريزد و در شهر کوچکی به نامه صرفه در لبنان، پناه می گيرد و بيوه زنی، عشق و زندگی خود را نثار او می کند. اما عمر اين عشق کوتاه است و تمام آرزوهای ايليا بر باد می رود. اما او برگزيده شده است تا در آزمون تکان دهنده ی ايمان، بر ناکامی های خويش غلبه کند. داستان ايليا، داستان مقاومت و اميد است، و سفری که هرگز از ياد نخواهد رفت. کوه پنجم ادعا می کند که نبايد فاجعه را مجازات دانست، بلکه مبارزه ای است پيش روی هر انسان. اين داستان از گذشته بر می خيزد، اما مضمون آن هرگز کهنه نخواهد شد.
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی ص288 صفحه : چاپ سوم : 1382 انتشارات کاروان اين کتاب مجموعه از قصه های حکمت آميز تمام ملل جهان است که پائولو کوئليو در طول سال ها گرد آورده و باز نويسی کرده است. از تجربيات شخصی خودش تا کلمات حکمت آميز شمس تبريزی، ابوسعيد ابوالخير و کنفوسيوس، مجموعه حکمت آميزی از قصه های زيبای تمامی اعصار پديد آورده است. .
نوشته : پائولو کوئليو
گرداوری و برگردان : آرش حجازی
ص288144 صفحه : چاپ اول : 1382 انتشارات کاروان
اين کتاب مجموعه از گفتار های کوتاه پائولو کوئليو است که از ميان مجموعه آثار او انتخاب شده است. اين کتاب نفيس، به صورت دو رنگ منتشر شده و می تواند هديه بسيار زيبائی برای هر دوست عزيزی باشد
پرسش و پاسخ فرقه رام كه در كتاب "خاطرات يك مغ" به آن اشاره شده، چيست؟ "ملكوت جهاني بره" (Regnus Agnus Mundi) يك فرقه ي كاتوليك است كه در سال1492تاسيس شده و به مطالعه زبان نمادين از راه يك نظام آموزش شفاهي مي پردازد. در حقيقت، استاد و شاگرد تنها ابزارهايي براي تدوين نظام آموزشي هستند كه ماموريتهايي را بر عهده مي گيرند و در طي انجام اين ماموريتها، هر يك پاسخ ويژه خود را به دست مي آورند. فرقه رام مركز فرماندهي ندارد، حاوي آموزه هاي نهاني نيست و قانون آن اين است كه تنها مي توان با برداشتن گامي به پيش ، آموخت. اين فرقه در هيچ جاي دنيا نمايندگي ندارد. چه گونه مي توان به زيارت جاده سانتياگو رفت؟ لطفا به صفحه راه سانتياگو مراجعه كنيد. قابل ذكر است كه مسووليت صحت پيوندهاي ذكر شده در آن صفحه، با تهيه كنندگان آن صفحات است. آيا مي توان تمرين هاي ذكر شده در "خاطرات يك مغ" را انجام داد؟ به فرد بستگي دارد. اما فقط يك قانون وجود دارد: تحت هيچ شرايطي، تمرين "احضار پيام آور" را انجام ندهيد. اين تمرين در كتاب ناقص است و هيچ نتيجه مثبتي به بارنخواهد آورد . چه گونه زبان نشانه ها را بياموزيم؟ زبان نشانه ها، شيوه فردي ما براي ارتباط با خداست. براي آموختن اين زبان، بايد كشف و شهود خود را آزاد بگذاريم. براي استفاده از كشف و شهود، بايد از اشتباه نترسيم. آيا راست است كه كتاب "كيمياگر" را در پانزده روز نوشته ايد؟ بله. معمولا تمام كتابهايم را در طول دو تا چهار هفته مي نويسم. اما شكل گيري مفهوم اصلی و داستان کتاب دوسال طول مي كشد و بازنويسي كتاب نيز چهار ماه طول مي كشد آيا شاگرد مي پذيريد؟ .تحت هيچ شرايطي چه طور مي توانم اطلاعات بيش تري درباره سنت ماه به دست آورم؟ اينترنت پر است از سايت هايي درباره اين سنت. وقتي مي خواهيد چيزي را پيدا كنيد، اولين قدم، جست و جو است. اما مراقب باشيد: بيشتر چيزهايي كه پيدا مي كنيد، واقعي و قابل اطمينان نيستند. كاملا محتمل است كه بدون استاد و راهنما و غيره، با سنت ماه (ويكا)آشنا شويد. ويكا يك نظام آموزشي بسيار غني است كه آثار خود را در زمان و مكان به جا گذاشته است آيا ممكن است كتاب مشخصي را درباره سنت ماه معرفي كنيد؟ . (Vozes)تامل بر 22 كارت رموز مهين تاروت. انتشارات ووزس آيا ماجراهايي كه در "والكيريها" تعريف كرده ايد، واقعيت دارند؟ مضمون اصلي كتاب (يعني ملاقات با فرشته) واقعيت دارد. سفر به صحراي موجاوه نيز واقعيت دارد. اما به بسياري از وقايع ديگر، عناصر داستاني را اضافه كرده ام. مهمترين بخش کتاب (یعنی دیدار با فرشته) واقعا اتفاق افتاده است و تمثالي از مريم عذراي آپارسيدا در دره گلوريتا، نزديك چشمههاي بوررگوي كاليفرنيا گذاشته ام فكر مي كنيد كليساي كاتوليك، نظريه چهره مادينه خدا را خواهد پذيرفت كه بنا به كتاب "كنار رود پيدرا نشستم و گريستم" در وجود مريم عذرا تجلي يافته است؟ .فكر مي كنم. شايد پنجاه تا دويست سال طول بكشد. اما خواهند پذيرفت آيا "كوه پنجم" داستاني بر اساس كتاب مقدس است؟ خير. ماجراي اين كتاب زماني آغاز مي شود كه ايليا از كتاب مقدس محو مي شود، و زماني پايان مي گيرد كه ايليا به كتاب مقدس باز مي گردد. در كتاب من، او تنها مردي استكه مي خواهد در برابر اراده خداوند بايستد. كه البته موفق نمی شود. آيا شما آن طور كه در "ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد" گفته ايد، واقعا در بيمارستان رواني بستري شده ايد؟ متاسفانه جواب شما بله است. سه بار در بيمارستان دكتر ايراس بستري شده ام (1966، 1967، و 1968). گاهي عشق والدين به شكلي نادرست متجلي مي شود. اما مي دانم كه اين كار آن ها به خاطر نگراني بيش از حدشان براي من بوده است و هرگز آن ها را سرزنش نكرده ام رزم آور نور كيست؟ .هر كس كه علي رغم مشكلات فراوان، هنوز مي تواند براي روياهايش بجنگد آيا در "شيطان و دوشيزه پريم" سرانجام به اين پرسش قديمي كه "انسان خير است يا شر" پاسخ داده ايد؟ اين سوال جوابي ندارد. يك فرشته و يك شيطان همواره در كنار ما هستند. اما در ميان آن ها، كسي در ما تجلي مي يابد كه به حرف هايش بيش تر گوش بدهيم. البته بهتر است به گفته هاي فرشته مان بيش تر گوش بدهيم. اين كتاب، به اين مبارزه مي پردازد، و البته نشان مي دهد كه جامعه مي تواند مفهوم نيكي را تغيير دهد -چه گونه مي توان كتاب شما "راهنماي خونآشامي" را يافت؟ اين كتاب ممنوع الچاپ است و نتوانستم در آن، اسطوره خون آشام ها را به خوبي توضيح بدهم. اين كتاب در سال 1986 جمع آوري شد و ديگر هرگز چاپ نخواهد شد چه گونه مي توانم به كتاب "بايگاني های دوزخ" دست يابم؟ بر خلاف كتاب راهنماي خون آشامي، به اين كتاب افتخار مي كنم. اين كتاب توسط خودم در سال 1982 منتشر شد. تنها در يك نوبت منتشر شد و در 2000 نسخه، و بي درنگ ناياب شد. اگر در سرنوشتم باشد كه آن را بازنويسي كنم، اين كار را مي كنم و دوباره منتشرش مي كنم. فعلا برنامه اي براي اين كار ندارم فرايند خلاقه -نوشتن چيست؟ نوشتن، چالش زندگي من است: روش من براي درك خودم، از راه كارم. در مورد من، .نوشتن اين راه است كي تصميم گرفتيد نويسنده شويد؟ فكر نوشتن از دوران نوجواني در ذهنم به وجود آمد. اول كه خيلي تنها بودم، فكر مي كردم بهترين راه من براي ارتباط با دنيا، شعر است. اما با گذشت زمان، از آن انزواي طبيعي دوران نوجواني خارج شدم و جواني پر شر و شوري را پشت سر گذاشتم. با اين وجود، كلمات هنوز بهترين راه من براي درك دنيا و خودم بودند. با همه اين ها، تنها در سال 1986، بعد از زيارت جاده سانتياگو، جرات كردم به نوشتن بپردازم كجا مي نويسيد؟ هر دو سال يك بار، كتاب جديدي مي نويسم. معمولا در كوپاكاباناي ريودوژانيرو مي نويسم. هر وقت بشود، براي روزنامه ها ستون هايي مي نويسم، در هواپيما، در هتل، هر جا. كامپيوتر روميزي من، رفيق جدانشدني من است محل كار شما در كوپاكابانا چه شكلي است؟ سفيد است. هيچ تابلو يا محرك بصري در آن نيست، مگر ميز كامپيوتر. تخيل به فضاي خالي براي رهايي خود نياز دارد. در گذشته اشياي زيادي در اتاقم مي گذاشتم. اما مدام زير بار خاطراتي كه آن اشيا به من تحميل مي كردند، فلج مي شدم آيا قبل از نوشتن، موقع نوشتن، يا بعد از نوشتن، مراسم خاصي را اجرا مي كنيد؟ براي شروع يك كتاب جديد، نشانه اي براي خودم در نظر مي گيرم: پيدا كردن يك خودكار سفيد. خارج از این آیین و مراسم ديگري ندارم. اما وقتي شروع مي كنم، بايد تا انتهاي كار بروم. نويسنده هاي بسياري را مي شناسم كه شايد ماه ها دست از كار بكشند. من نمي توانم اين كار را بكنم يك رمان چه گونه به وجود مي آيد؟ يك داستان چه طور خلق مي شود؟ هر كتاب، راه تولد مخصوص به خودش را دارد. شايد از يك سوال به وجود بيايد، يا يك جواب، و معمولا از يك داستان خوب، براي شكل دادن يك ايده استفاده مي كنم چه طور ياد مي گيريد؟ خواندن و خواندن. و زياد خواندن. از همه مهم تر، آشنايي با موسيقي و روزنامه نگاري، به من فهماند كه لازم نيست براي عميق بودن، پيچيده بود. اين باعث شد كه بتوانم يك مفهوم را با كم ترين كلمات بيان كنم. من به مفهوم "روح جهان" اعتقاد دارم، يعني جايي كه هر كس از راه اخلاص كامل در كاري كه انجام مي دهد، در ارتباط با اشراق كيهاني قرار مي گيرد. شخصيت هاي داستان هاي من از آن جا مي آيند، از عشق به زندگي و ماجراهايي كه خود از سر مي گذرانم با دست مي نويسيد؟ هرگز. قبلا از يك ماشين تايپ الكتريكي استفاده مي كردم . حالا از كامپيوتر استفاده مي كنم. با دست نمي توانم به همان سرعتي كه فكر مي كنم، بنويسم زياد از كتاب هاي ديگر يادداشت بر مي داريد؟ هرگز. هر روز ايده هاي زيادي وارد ذهنم مي شود. ايده هاي مهم همواره در ذهنم باقي مي مانند، و آن ها كه فراموش مي شوند، مهم نيستند عمومي تاريخ تولدتان كي است؟ 24 اگوست 1947، ساعت 00:05 دقيقه بامداد. در ريودوژانيرو، برزيل. مذهب شما چيست؟ كاتوليك هستم. اما فكر مي كنم كه اگر انسان هر ديني را صميمانه و مخلصانه انتخاب كند، به خدا مي رسد. در ضمن، مسووليت جست و جوي روحانيم را بر دوش دينم نمي اندازم آيا موسسه پائولو كوئليو، بر پروژه هاي فرهنگي سرمايه گذاري مي كند؟ خير. براي اين كه درباره اين موسسه اطلاعات بيش تري پيدا كنيد، به صفحه زیر مراجعه اين صفحهمراجعه كنيد آيا ممكن است كتابي را براي من امضا كنيد؟ اگر به بخش برنامه هاي سفر من مراجعه كنيد و در برزيل باشم، مي توانيد يك جلد كتاب به همراه يك پاكت تمبر خورده برايم بفرستيد. با كمال ميل امضا مي كنم. اگر در برزيل نباشم، برايم پست نكنيد. اگر شك داريد. با ایمیل زیر تماس بگیرید .instituto@paulocoelho.com.br آيا ممكن است بر كتاب من مقدمه اي بنويسيد، دست نوشته من را بخوانيد، يا مرا به يك ناشر معرفي كنيد؟ بنا به توصيه وكيل هايم، تنها بعد از چاپ كتابي را مي خوانم. بنابراين نمي توانم مقدمه اي بر هيچ كتابي بنويسم. استثنا وجود دارد، اما اين استثناها از سوي ناشران قابل قبول است و نه نويسندگان. درباره خواندن دست نوشتهيا معرفي كتابي به ناشري، فكر مي كنم هر نويسنده بايد مسير مشكلات خود را بپيمايد، همان طور كه من طي كردم. پس خودتان مسير خودتان را طي كنيد، اين كار گام هاي شما را نيرومندتر مي كند. چرا هنوز از آثار شما فيلمي نساخته اند؟ فروش حق امتياز آن ها را ممنوع كرده ام. تا كنون تنها امتياز ساخت فيلم كيمياگر را فروخته ام (به كمپاني برادران وارنر) و پشيمان شده ام. اخيرا دو ميليون دلار پيشنهاد كردم تا امتياز آن را پس بگيرم. مشغول بررسي اين پيشنهاد هستند. قصد ندارم امتياز ساخت هيچ فيلمي را واگذار كنم. چون فكر مي كنم فيلم اصلي در ذهن خواننده كتاب ساخته مي شود. كتاب هاي من با خلاقيت خوانندگان تكميل مي شود آيا مي توان يك زندگي عادي (به معناي مرسوم كلمه) داشت؟ يا عصيان گري شما منجر به موفقيت شد؟ هر دو. به لطف خدا، زندگي طبيعي خودم را دارم و عصيان گري هايم هر روز تغيير مي كند. بدين ترتيب دچار روزمرگي زندگي نمي شوم
گروه متخصص و محققی در یک تحقیق. سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود.......... سوال این بود: معنی عشق چیست؟ وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه............
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:50 توسط آرزو و نگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره خودم |
سلام
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|