![]() |
![]() |
|
|
این دوربین ها شب و روز فعالن هر گونه کپی برداری را عم از عکس - مطلب و حتی نظرات خوشگل مامانی من - رو ظبط می کنن و بنده بعد از مطالعه موارد ظبط شده شخصا به حساب این آدمای تنبل که خودشون کار نمی کنن و از اینور و اونور مطلب جمع می کنن میرسم........بله
من ۲ روز پيش پستي به مناسبت هشتصدمين سالگرد مولانا ثبت کرده بودم و با اجازتون قرار بود اين آخرين پست وبلاگ باشه چون يک سال هم از تاسيس اين بلاگ گذشته بود. راستش ما در ( پارسي بلاگ - پرشين بلاگ - بلاگ اسپوت) چند تا وبلاگ ايجاد کردیم که حتما به جاي اين نوشته ها تصميم داشتم آدرس وبلاگ ها رو بنويسم براتون. اما ديشب چند تا يادگاريه با ارزش از دوست بسيار بسيار صميميم(ذبيح) خوندم تو وبلاگم که واقعا ارزشمند بود خيلي خوش قلمه. دلم نيومد اين جمله ها رو فقط خودم بخونم. خواستم همه نوشته هاشو يه جا جمع کنم و اينو به عنوان آخرين پست قرار بدم.آخه اين جمله ها سر خود تايپ نشدن که تو وبلاگ من. جمله اي که نام خدا در اون حک شده باشه سر شار از حکمته و براي من حرمتي داره مهربونهاي زميني ميدونين اينجور حرفا برا همه ما آدما لازمه ما هايي که اصل خويش رو فراموش کرديم . ذبيح برام نوشته بود ( اينا درد دل منه آرزو) اما من ميگم اينا برا هر خواننده اي يک تلنقره بزرگه.خلاصه که اميد وارم اون تاثيري که رو جان و روح من داشت برا شما هم بيشتر از اون مفيد باشه.اولش با اين شعر پاييني شروع ميشه.
دلم نهاده است!اکنون زمان حساب و کتاب گشته ! خوب! سود و زيان سال را بگذاريد جلو تا بيلان سالانه اي در بياوريم!! به قول علي آن شير خدا به (حساب خود برسيد قبل از آنکه به حساب تان برسند.....)راستي چقدر خدا را مي شناسيم؟ راستي امسال تا کجا توانستيم از نعمت هاي آن يگانه مطلق سود ببريم و ديگر اينکه آيا کفران نعمت کرديم؟؟ياخير؟؟راستي آيا امسال دروغي به خدا گفته ايم؟؟يا اگر همه راست بود خدا چه جوابمان داده است؟ !راستي امشب را به آسمان نگاه کن آن ستاره هايي که مي بيني تکه هايي از نور عشق من هستند نسبت به خالقم. راستي ما فرزندان آدم چرا اينقدر با خود بيگانه ايم!! مگر نه اينست که عالم کبير در درون ما نهفته است؟! خداي من اي خالق زيبا و زشت! ما هرگز انچنان که شايسته است تو را نشناختيم .عشق من. بارها توبه شکستيم ! لاکن هرگاه بازآمديم پذيراي مان بودي!(صنما بتا بهارا ملکا مه ها نگارا) !من ان وجود حقيقي خويش را گم کرده ام!يارب من کورم! کوري که اگر تو دست کوچک و خردم در دستهاي پر محرت نگيري و راه نبري حتي در خانه ام را نيزپيدا نخواهم کرد!جانان من اخلاقم چو دريايي پر موج است که هر گاه حالتي بر خود مي گيرد!گاهي موج هايي تند و دهشتناک و بعضي اوقات دريايي ارام و ساکن!تو خود بر اين دريا به چشم عنايت بنگريسته اخلاقم خدائي کن نه دريايي!! و طوفاني! ملکا نازنيا بر من ببخش که قدر هم صحبتي تو تا امروز ندانستم ! کريما از کيسه کرمت ضرفيت خردم افزون فرما حکيما از اقيانوس بي انتهاي حکمتت قطره اي نسيب اين فقير گردان غمخوارا به خود وا منه اين بيچاره را که جز تو در اين عالم هيچ دوست و رفيقي براي خويش نمي يابم.......يارب به من بياموزکه بر همه بندگانت از کوچک و خرد عشق بورزم و زندگي را موهبتي از جانبت بدانم .... ما را به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظرم اينچنين خوشش آراست خدايا مهربانان و حکيم طبيبان و دست گير پادشاهان و جرم بخش توبه کاران
جان.........راستي ارزش يک تن آدم چقدر است؟! مي توان قيمتي بر او نهاد؟!راستي من اگر برده اي سياه بودم و قرار مي شد در بازاربرده فروشان به نمايشم بگذارند دوست داشتم چه قيمتي بر من بگذارند؟!جزجز مي خرند يا همه را يک جا؟!تنها در مغز من غلغله اي برپاست يک صدميليارد سلول زنده توسط يکصد بيليون راه هاي ارتباطي در جوش و خوروشند!قلبم را چند مي خرند که در ان ياد و نام خدا را دارم!پايم را که اگر نبودي جايي نمي توانستمي برفتمي؟
کنند برايشان گران تمام مي شود بهر همين همه مرا يکجا مي خواهند کيلوئي!ولي بيشتر انسانها معامله گران خوبي نيستندمثلا اگر ذ دل خود را از دست مي دهي چرا براي يک چيز بي ارزش باشدادم عاقل دل را در قبال عشق به خدا مي دهد يعني اين را مي دهد ثروتي عظيم تر و عزيزتر مي يابد! ما موجودات گران بهائي هستيم مراقب باشيم خودمان را و وقت با ارزشمان را به مفت از چنگمان در نياورند......امروز به دستم مي زدم !که واي بر من واي بر ادمي که خليفه الله است اما در رقابت براي دوست داشتن خداي تعالي مورچه اي از او پيش افتاده !عجب دل بزرگي دارد اين مورچه ! شب و روز به ستايش معبود مشغول است ! آسايش را بر تن خويش حرام کرده !!چنان الله الله هايي از ته دل بر مي اورد که عرق شرم بر پيشاني من ادم مي نشاند!! و بر خود فرياد بر مي زنم تا کي درخواب خوش مستي باشي !تا کي تو در خواب باشي و زمين و زمان مشغول ستايش حق!!چقدر فرق است ميان ديدن و ديدن رفتن چه بسيار مردماني که کورند ولي بينا و چه زياد انسانهايي که مي بينند ولي کورند!!چه زياد آدمياني که نمي شنوند اما مي شنوند و چه بسيار مردماني که مي شنوند اما نمي شنوند!از خدا بخواهيم لياقت شنيدن و ديدن چيزهاي خوب را به ما عطا فرمايد!
بخواهيم درهاي رحمت بي منتهاي خويش را بر روي ما بندگان ضعيف خود باز نمايداز خدا بخواهيم :
نظرم ندین بازم ظبط میشه هاااااا حتما نظر بدین تا دستگیر نشین آخه دمه عیدی خیلی بده در کنار خانواده نباشین وای وای خیلی چسبید نظر زورکی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:50 توسط آرزو و نگار |
|
|
زندگینامه : جلال الدین مولوی محمد بن محمد بن الحسین البلخی ثم الرومی معروف به
خداوندگار آسمان شعر و ادب پارسی در ششم ربیع الااول سنه 604 هجری قمری به شهر بلخ
واقع {در خراسان قدیم} افغانستان کنونی دیده بر جهان گشود چنان که آورده اند نسبتش با
چندین پشت به ابابکر صدیق از صحابه پیامبر اکرم و خلیفه اول اهل سنت می رسد. پدر
دانشمندش مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بها الدین ولد {سلطان ولد} وسلطان
العلما از افاضل روزگار و علامه زمان بوده است .در همان ایام طفولیت بنا به مقتضای وقت
و به خواست پدر همراه خانواده دست به مهاجرات از خانه و کاشانه خویش می زند و در این
باب دو روایت منقول است که از آن بین اولی حکایت از اختلاف نظر ما بین سلطان ولد با
حاکم وقت و ترس ایشان از توطئه حاکم دارد و روایت ثانی دلیل این هجرت اجباری رابیم
از خطر حمله احتمالی مغولان به آن سامان می داند که احتمالا مورد دوم معقول تر می
نماید .بها الدین به بهانه سفر حج همراه خانواده به کاروان مکه می پیوندند چنانکه
مورخین نقل می کنند کاروان توقفی در شهر عارف خیز نیشابور داشته و در این میان
دیداری تاریخی ما بین خانواده مولانا بها الدین با حکیم و عارف پر آوازه آن دیار شیخ
فرید الدین عطار نیشابوری صورت گرفته است و ذکر این نکته خالی از لطف نمی باشد
که آن جمله معروف عطار خطاب به بها الدین در وصف فرزندش یادگار همین آشنایی کوته
می باشد که بر اساس آن عطار به علت مشاهده پاره ای از فضائل و علائم خطاب به بهاالدین
می فرماید دیر زمانی نباشد که فرزند تو آتش بر سوختگان عالم زند.لازم به توضیح است
عطار در این دیدار یک نسخه از کتاب معروف اسرار نامه را به جلا الدی هدیه می کند
و جالب تر اینکه شیخ فرید الدین عطار از جمله اشخاصی می باشد که جلا الدین بعدها
در اشعار خویش از اندیشه های تابناک او بهره ها برده و استفاده ها نمود و دیگر آنکه
مدتی پس از همین ملاقات کوتاه آن رند نیک نام نیشابوری در حمله مغولان به آن سامان
به قتل می رسد. پس از بر جاری آوردن فریضه مبارک حج و بنا به پیشنهاد تنی چند از
بستگان بهاالدین تصمیم می گیرد راهی شهر قونیه درترکیه کنونی گردد از دلایل
انتخاب این سامان می توان به وجود امنیت بیشتر در آن دیار اشاره برد.جلا الدین تا
سالها در مکتب پدر به جرعه نوشی و کسب علم و طی سلوک طریقت اشتغال داشته و در
مدت زمانی نه چندان بلند تبدیل به فقیی صاحب رای و سخنوری متبحر می گردد و
باز چنان که آورده اند با درگذشت بها الدین به دلیل مقبولیتی که در بین خواص از آن
دوران برخوردار بوده است بر جایگاه پدر می نشیند و صاحب کلاس درس و عنوان وی می
گردد لازم به ذکر است پاره ای از مورخین در این سالها سفری را به دیار دمشق ثبت کرده
اند که در آن شرکت جلا الدین در سلسله کلاس های درس بزرگترین عارف نظری جهان
اسلام محی الدین عربی و کسب فیض از حضور آن حکیم بزرگ آورده شده است .با گذشته
چند سال جلال الدین نه تنها فقیه و اندیشمندی بی نظیر در آن سامان محسوب می گشته
بلکه مورد مشورت امرا و پادشاهان زمان قرار داشته است و این ادامه می یابد تا38 سالگی
مولوی که درآن سال ناگهان درویشی پاره قبا و تند خو وارد شهر قونیه می گردد این
شخص که از او در تاریخ با نام شمس الدین محمد یا شمس تبریزی یاد می شود عمر
خویش را به جهانگردی سپری می کرد ومدام از شهری به شهری و از دیاری به دیاری
در حرکت بود و چنانکه آورده اند در هیچ کجا بیش از چند صباحی توقف نداشته است ..
شمس را رسم آن بود که بر هر شهر که در آمدی اول سراغ عرفا و بزرگان می گرفتی و
مشتاقانه به نزد آنها می شتافته است درحکایت اولین دیدار ما بین مولانا جلال الدین با
شمس تبریزی روایات متعددی موجود است که برراستی هیچ یک از آنان نمی توان به
طور کامل یقین کرد با این حال دو مورد ازاینها معروف ترند! اولی: مولوی به شدت معتاد
به مطالعه بوده و قبل از برگزاری جلسات کلاسهایش به برخی از کتب مطرح مراجعه کرده
یاداشت هایی بر می داشته است چنانکه آورده اند روزی شمس با چهره ای آشفته و قبایی
پاره بر او وارد می شود و ازچیستی این کتب سوال می کند جلا الدین که حضور آن
درویش آشفته رخسار را مزاحم وقت خود می دید قصد می کند با پاسخی تند شر او را
از سر واکند : تو چیزی از اینها سر در نمی اوری ره خویش گیر و برو شمس لحظه ای چند
در سکوت برخواسته از این جواب فرو می رود که ناگهان آتشی پدید آمده جمیع کتب حجیم
مولانا را چنان می سوزاند که حتی خاکستری نیز از آنها باقی نمی ماند و این بار جلال
الدین است که شمس را مورد سوال قرار می دهد {و این چه بودی؟} و پاسخ شمس آنکه و
تو نیز چیزی از این سر در نمی آوری ...از روایت اول که بگذریم معروف ترین
حکایت که به واقعیت نیز نزدیک تر می نماید چنین است که روزی مولوی سوار بر
اسب از یکی از میادین بزرگ قونیه در حال گذر بوده که ناگهان شمس شتابان خود را بر
او رسانیده سوال می کند دلیل آنکه سلطان العارفین بایزید بسطامی در تعریف از خود
عرض کرد من بسیار عظیم اشان هستم در چیست؟ مگر نه آنکه رسول خدا گفته است
خدایا ما هرگز چنانکه شایسته است تو را نشناخته ایم {عظیم اشان بودن صفتی است که
غالبا برای خدا استفاده می شود} جلا الدین با لحظه ای مکس جواب می گوید این به
ضرفیت این دو تن بر می گردد بایزید قطره ای یافته وچنین از خود بی خود شده بود
ولی محمد که ضرفیتی بزرگ داشت چنین به حقیقت آگاه تر بوده است..... به هر حال
آشنایی و گفتگوی این دو قلندر نیک نام ازمهم ترین رویداد های شگفت انگیز تاریخ
ادبیات ما محسوب می گردد در اندک زمانی مولوی چنان دل از کف داده شیفته محاسن و
فضائل شمس می گردد که برای با شمس بودن نه تنها مجلس درس خود را به تعطیلی می
کشاند که لحظه ای از وجود شمس غافل نمی گردد چنانکه آورده اند مدت پانزده روز این دو
خود را در اتاقی حبس کرده بی نیاز از آب و غذا به گفتگو و مکاشفه مشغول بوده اند کسی به
درستی از گفتگویی که این مدت ما بین جلال الدین و شمس صورت گرفته است خبر
دقیقی ندارد با این حال می توان چکیده کلام شمس را شرح عشق و عاشقی دانست آری
چیزی که شمس بر جلال الدین عرضه داشت جز عشق نیست. جلال الدین از شمس
درخواست می کند تا او را بر شاگردی خود بر گزیند با این حال شمس بسیار سخت گیر
است و به راحتی ها کسی را به شاگردی نمی پذیرد و برای این مهم شرایطی تعئین می نماید :
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای
گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
گفت که تو زیرککی مست خیال و شکی
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
گفت که شیخی و سری پیشرو و راهبری
گفت که با بال و پری من پروبالت ندهم
و جلال الدین با دل و جان شرایط را پذیرفته ردای شیخی بر زمین گذاشته چون نوجوئی
تشنه طالب آب حیات شمس می گردد. در همین تاریخ در شهر غلغله ای عجیب بر پاست
شاگردان در حیرت فرو رفته اند و گروهی نیز معترض اند که این درویش ژنده پوش که
بود و از کجا آمد که اینچنین شیخ عالی رتبه آنان را دیوانه خویش کرد و مجالس درسش
به تعطیلی کشاند و از اینجاست که مزاحمت ها و سنگ اندازی بی خردان اغاز می گردد و
خردمندان را به یاد آن مصرع معروف خواجه شیراز می اندازد که {زحمتی می برم از مردم
نادان که مپرس}و این اذیت ها آنقدر به طول می انجامد که پس از مدتی شیخ فرزانه ما را
وادار به هجرتی مخفیانه و ناگهانی از قونیه می نماید! با ناپدید شدن شمس مولانا دیگر
آن جلال الدین سابق نیست به هر دری می زند تا معشوق خویش را بیابد و پس از مدتی
در حالی که این موضوع خواب و خوراک از او گرفته رد شمس را از دمشق می گیرد و فرزند
دوم خویش بها الدین را در پی او عازم دیار شام می نمایداین شعر بسیار زیبا و
لطیف بازگوی همان سفر و شوق مولوی به دوباره یابی معشوق است :
بروید ای رفیقان بکشید یار ما را
به ترانه های شیرین به بهانه های رنگین
اگر او به وعده گوید که دم دگر بیایم
با بازگشت مجدد شمس شب نشینی ها و جرعه نوشی ها رونق دوباره ای می یابد با این
حال به اعتراف شخص حضرت شمس تبریزی جلال الدین در اندک زمانی بارها حتی از
شمس نیز بالاتر رفته و مرز ها را در هم شکسته است و به تعبیری این دو در وجود هم
غرق شده اند. کتاب مقالات شمس که منسوب به شمس الدین محمد تبریزی می باشد به
احتمال قوی محصول این دوران است و سخنانی که در مجالس می فرموده توسط گروهی از
کاتبان نگاشته می شده است.پس از مدتی شمس با یکی از نزدیکان جلال الدین با نام
کیمیا خاتون ازدواج می نماید که آن نیز جز زمانی اندک نمی پاید و با مرگ ناگهانی
کیمیا خاتون پس از درگیری لفظی که به خاطر غیبت از خانه با شمس داشته است پایان
می پذیرد با این حال چنانکه معلوم است شمس وابستگی فوق العاده نسبت به این زن
داشته تا جایی که باری خدمت جلال الدین عرض کرده است من خدا را دروجود اومتجلی
مییابم!! با مرگ کیمیا خاتون و شدت گرفتن مزاحمت دشمنان شمس باری دیگر
بقچه سفر می بندد و پس از هجده ماه با درنظر گرفتن تحول شگرف و حیرت آوری که در
وجود حضرت جلال الدین { که از این پس به مولوی شهرت یافته } بیخبر قونیه را ترک
می کند روایتی نیز هست مبنی بر آنکه شمس تبریزی توسط فرزند بزرگ مولانا که سالها
در فراق کیمیا خاتون سوخته و ساخته بود به قتل رسیده جسدش به چاهی دراطراف
قونیه انداخته شده است از اینها که بگذریم هیچ اشاره یا مدرک درستی مبنی بر
سرنوشت شمس تا به امروز در دست نیست راجع مقبره ای که در شهر خوی به نام او شهرت
دارد نیز باید گفت مولوی شناسانی چون دکتر عبدالکریم سروش و استاد دکتر
عبدالحسین زرینکوب چنین مکانی ر ا به رسمیت نمی شناسند . در توصیف تحول و عمق
تاثیری که شمس تبریز د ر وجود جلال الدین داشته است نقل بیتی از شخص مولانا
کفایت می کند :
سجاده نشین باوقاری بودم
با هجرت مجدد معشوق باری دیگر مولانا تا مدت ها در فراق یار می سوخته است و از هر
رهگذری جویای نشانی ازیار سفر کرده خویش بود با این حال هرگز خبری دقیق به دست
نمی آورد سخن کوتاه کرده به نقل بخش پایانی زندگانیحضرت مولانا جلال الدین آن یل
بیشه عرفان وعجوبه بی هموارد آسمان ادبیات جهان می پردازیم.مولانا تا قبل از هجرت دوم
شمس یعنی تا حدود چهل سالگی شعری مرتکب نشده بود یا حداقل اثری متعلق به قبل
این زمان در دست نیست و لازم به توضیح است دو شاهکار مثنوی معنوی و دیوان
شمس تبریزی{دیوان کبیر } محصول آخرین سالهای عمر حضرت مولوی می باشند که به
تشویق فرزند معنوی ایشان حضرت حسام الدین چلپی در اوقاتی که فضا مناسب بوده و حس
و حال و هوای لازم دست می داده است سروده شده و توسط حسام الدین نگاشته شده جمع
آوری می گشته است.مثنوی بالغ بر شش دفتر می باشد که بر دیوان شمس سبقت داشته از
دلایل سرودن کتاب مثنوی نیاز به وجود کتابی برای رهنمایی عرفا و اهل سلوک بوده است
مولانا در این اثر گرانسنج از سبک قران کریم در نقل داستان ها سود جسته است چنانکه
اهل تحقیق می دانند در قران کریم خداوند تبارک وتعالی قسمتی از داستانی را در سوره ای
آورده اند سپس بنا به مقتضا قسمتی دیگر را درچند سوره بعد نقل می فرمایند مثنوی
معنوی را قران ثانی نیز می نامند و علت این عنوان آنکه بیشتر ابیات مثنوی به واقع
تفسیر آیات قرانیست .به تبعیر تنی چند از بزرگان مولوی و اندیشه های عرفانی او
چون دریایست هر که در آن آفتد تا آخر عمر خازج شدن از آن نتواند .و اما دیوان شمس
که مملو از غزلیات شورانگیز و عرفانی مولویست این کتاب ارزنده را به دلیل آنکه جلال
الدین بارها در این اثر در غرل های متعدد اسم شمس تبریزی را آورده و بیشتر غزلیات
را با نام و یاد وی به سر می آورد دیوان شمس می نامند لازم به توضیح است بزرگانی
چون حافظ از غزلیات شمس استفاده ها کرده وبهره ها برده اند .و سرانجام آن آخرین سلطان
ملک می فروشان و گوهر شب چراغ کوی رندی و عرفان پس ازیک دوره تحمل رنج
بیماریی سخت و جان فرسا در جمادی الاخر سنه 672 راحت جنان طلبید و وز پی جانان
رفت..چنان که آورده اند ساعتی قبل از فوت در پاسخ حسام الدین که از شدت نگرانی مدام بر
سر بالین او حاضر می شده است چنین می سراید:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
مائیم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
آشنایی با رقص صوفیانه (رقص سماع)
رقص سماع که از رسوم مورد احترام و رمز آلود دراویش فرقه مولویه می باشد در واقع
نوعی رقص روحانی برای فارغ گشتن از دنیای زمینی و دیدار با یگانه معشوق ازلی و
ابدی است مبتکر این نوع رقص طبق نوشته های متواترمسلما شخص حضرت شمس تبریزی
می باشد این نوع رقص از هشتصد سال قبل تا به امروز به همت دراویش مولویه و
بکتاشیه باقی مانده و اینک جزو سنت ها و فرهنگ ملت ترکیه محسوب می گردد هر ساله
در روز ولادت خداوندگار جلال ل الدین مولوی مراسم سماع درویشان در بارگاه آن قلندر
نیک نام صورت انجام می شود و کوچک و بزرگ ترک ها چنان عزت واحترامی برای سماع
قائل اند که این مراسم عجیب را مقدی دانسته و هرگونه بی حرمتی به آن را در واقع بی
احترامی به فرهنگ و سنت های خویش قلمداد می نمایند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 19:32 توسط آرزو و نگار |
|
|
ذوالجناح همه از خیمه ها بیرون دویدن ولی سالار زینب را ندیدند تن راکب نهان در موج خون بود رخ مرکب ز خونش لاله گون بود سرشک از دیده در هر صیحه میریخت شرار ا سینه با هر شیهه میریخت به فکر چاره آن بیچاره میگشت به گرد پیکری صد پاره می گشت به دستش گشت پای آن بدن خم سر خود را فرود آورد کم کم تن صد پاره را در موج خون جست ز خون صاحب خود روی خود شست نهاد آن تشنه در میدان دویده لب عطشان به رگهای پریده همه عالم فدای کشته ای باد که چون از صدر زین بر خاک افتاد وفا را زندگی در مکتبش بود که اول زائر او مرکبش بود ز اشکش دشت را دریای خون کرد رخ ازخون امامش لاله گون کرد برون از قتلگه بی راکب آمد بسوی خیمه ای بی صاحب آمد صدای ناله اش را تا شنیدند همه از خیمه ها بیرون دویدن یکی از غم غریبان چاک می کرد یکی خونش به گیسو پاک می کرد یکی پوشاند ز اشک خون زمین را یکی بر پشت بر گرداند زین را چراغ محفل طا ها سکینه دو دست از شدت غم زد به سینه که ای گم کرده راکب راکبت کو؟ چرا صاحب نداری صاحبت کو؟ چرا از تیر دشمن شسته بالت چرا خون خدا ریزد به یالت بگو ای پیکرت گردیده صد چاک امید ما کجا افتاده در خاک؟ تو صورت شسته ای از خون مظلوم مرا دیگر یتیمی گشت معلوم تو که آتش فرو ریزی ز سینه بگو از راکب خود با سکینه چو خنجر بر گلوی او نهادند به آن لب تشنه آیا آب دادند
امام صادق ( ع ) : کسی که خدا خیر خواه او باشد ،محبت حسین و شوق زیارتش را در دل او می اندازد. من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین و حب زیارته. بحار الانوار ج98 ،ص72 امام حسین( ع ) : من کشته اشکم ، هر مومنی مرا یاد کند . اشکش روان می شود . انا قتیل العبره لا یذکرونی مومن الا استعبر . بحار الانوار ج44 ،ص284 امام صادق ( ع ) : آسمان چهل روز بر حسین گریه کرد بکت السماء علی حسین اربعین یو ما بالدم رسول خدا ( ص ) : هر کس حسین را دوست بدارد ، خداوند دوست دار اوست احب الله من احب حسینا
![]() یاالله «حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نميشکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نميدارد و هيچ آفريدهاي به پاي شباهت مخلوقات او نميرسد....جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنماييام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست.پس هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛ و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛و اينها همه چيست؟
بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟... خدايا! الطاف خفيهات و مهربانيهاي پنهانيات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست.
بدبختيام مکشان.در قضايت خيرم را بخواه و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيلهاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.آنچه را که پيش مياندازي دلم هواي تاخيرش را نکند و آنچه را که بازپس مينهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.
ببخش
زمامدار من....اي توشه و توان سختيهايم!اي همدم تنهاييهايم!اي فريادرس غمها و غصههايم!اي ولي نعمتهايم!...اي پشت و پناهم در هجوم بيرحم مشکلات!
محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بيانتهاي تو!...تو پناهگاه مني؛تو کهف مني؛تو مأمن مني؛وقتي که راهها و مذهبها با همه فراخيشان مرا به عجز ميکشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي ميکند، و...
و نابودي تنها پيشروي من ميشد.
...خداي من!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:30 توسط آرزو و نگار |
|
|
از ازل مهر علی را به من آموخته اند
تا ابد نیز دلم دست به دامان علی ست
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سال آخر عمر خود تصمیم گرفتند که از مدینه آخرین حج
را بجای آورند. مردم از این سفر آگاه شده و سفر خود را همراه با آن حضرت قرار دادند. کاروانی به
سوی مکه رهسپار گردید. همین که اعمال حج تمام شد و آنان به سوی مدینه برمی گشنتد، به
منطقه ای به نام غدیر خم رسیدند که در آنجا مسلمانان از هم جدا گشته و هر گروه به سوی منطقه
ای می رفتند. در اینجا آیه ای نازل شد تا همیشه مردم آن را در قرآن بخوانند و هر لحظه به یاد آن
روز باشند. آیه این بود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس» ای رسول آنچه را از طرف پروردگارت به تو نازل شده با صراحت به همه مردم بگ و که اگر نگویی، رسالت خدا را انجام نداده ای و خدا تو را از شر بدخواهان حفظ می کند. اگر در این آیه دقت کنیم، نکاتی را می فهمیم از جمله اینکه: ◄ تو باید حرف ما را به دیگران با صراحت کامل برسانی «یا ایها الرسول بلغ» ( ابلاغ کامل، بلیغ و صریح) ◄ پیام وحی الهی از سرچشمه علم بی نهایت خداست. «انزل الیک» (ولایت، مکتب الهی است) ◄ در این پیام رشد و تربیت نهفته است. (ولایت، مکتب تربیت و رشد انسانهاست.) ◄ اگر این پیام را در این سال آخر عمر و در این برگشت از حج و در این مسیر زمین که گلوگاه راه همه مسافرین است نرسانی، رسالت خدا را ابلاغ نکرده ای و تمام زحمات 23 ساله تو فرومی پاشد. «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (ارزش ولایت، ارزش تمام دین) ◄ پیام ما را برسان و نگران مباش خدا تو را از شر مردم حفظ می کند. «والله یعصمک من الناس» (خدا پشتوانه مکتب ولایت است) مدتها گذشت تا همه در محل غدیر خم جمع شدند. ظهر شد و حضرت نماز ظهر را اقامه نمودند و از جهاز شتران، منبر بلندی
درست کردند. حضرت ایستادند و خطبه ای خواندند و در آن فرمودند: ای مردم شما مرا چگونه یافتید؟ گفتند: ما گواهیم که ما را ارشاد کردی و در این راه بسیار کوشیدی، خدا تو را بهترین پاداش دهد. فرمود: آیا به یگانگی خدا و پیامبری بنده اش محمد گواهی نمی دهید؟ آیا به بهشت و دوزخ و مرگ و معاد گواهید؟ گفتند: بله همه را قبول داریم. فرمود: خدایا گواه باش که همه گواهی دادند. من و شما کنار کوثر یکدیگر را خواهیم دید، هوشیار باشید که پس از من با دو
گوهر گرانبها چگونه خواهید بود. پرسیدند: آن دو گوهر گرانبها چیست؟ فرمود: کتاب خدا واهل بیتم. خداوند به من خبر داده که این دو از هم جدا نیستند تا در کنار حوض کوثر به من برسند. نه از
آنان پیشی بگیرید که هلاک می شوید و نه عقب مانید که به هلاکت می رسید. سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دست حضرت علی علیه السلام را بلند کرد تا همه مردم او را مشاهده کنند.
سپس فرمودند: چه کسی به مومنین از خودتان سزاوارتر است؟ گفتند: خدا و رسول او. سپس فرمودند:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه» هر کس را که من سرپرست او هستم، علی نیز سرپرست و ولی اوست» آنگاه حضرت عمامه خود را بر سر علی علیه السلام نهادند و سپس دعا کردند و فرمودند: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» خداوندا دوست بدار هرکس او را دوست می دارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن می دارد. و فرمودند: همه شما مسئولید که این پیام غدیر را به کسانی که در اینجا حضور ندارند برسانید. بعد از این ابلاغ مردم هنوز
پراکنده نشده بودند که آیه دیگری خطاب به مردم نازل شد که فرمودند: امروز دین شما کامل شد، امروز من از شما خرسند
شدم، امروز نعمت خود را بر شما تمام کردم، امروز همه کفار از دین شما مأیوس شدند. پس در غدیر دو آیه نازل شد در یک آیه مخاطب پیامبرصلی الله علیه و آله بود که جانشین خود را معرفی کن و آیه دیگر به
مردم خطاب شد که امروز دین شما کامل شد. پیامبر اکرم با شنیدن این آیه فریاد زدند والله اکبر گفتند. مردم دسته دسته به علی بن ابیطالبعلیه السلام تبریک گفته و خلیفه
اول و دوم گفتند: ای علی خوشا به حال تو که مولای ما و هر زن و مرد با ایمان شدی. یک صد و ده نفر از اصحاب
پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم که شخصا در غدیر شنیده اند این حدیث را نقل کرده اند. اعمال شب و روز عيد غدير
شكر خدا كند پس سر از سجده بردارد و بخواند: اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَاَنَّكَ
* * * * * خدايا از تو درخواست كنم بدانكه از براى تو است ستايش يگانه اى كه شريك ندارى و توئى
واحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً اَحَدٌ وَاَنَّ
يكتاى يگانه اى بى نياز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نيستى و نيست برايت همتائى هيچكس و براستى
مُحَمّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ يا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فى
محمد بنده و رسول تو است درودهاى تو بر او و آلش باد اى كه هر روز در
شَاْنٍ كَما كانَ مِنْ شَاْنِكَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ
كارى هستى چنانچه از شاءن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اينكه مرا از اهل
اِجابَتِكَ وَاَهْلِ دِينِكَ وَاَهْلِ دَعْوَتِكَ وَوَفَّقْتَنى لِذلِكَ فى مُبْتَدَءِ
اجابتت و از اهل دينت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغاز
خَلْقى تَفَضُّلاً مِنْكَ وَكَرَماً وَجُوداً ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً وَالْجُودَ
آفرينشم از روى تفضل و كرم و بخششت سپس دنبال آوردى اين فضل را به فضلى دگر و اين بخشش را
جُوداً وَالْكَرَمَ كَرَماً رَاْفَةً مِنْكَ وَرَحْمَةً اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِكَ الْعَهْدَ
به بخششى دگر و اين كرم را به كرمى دگر كه آن هم از روى مهر و رحمتت بود تا بدانجا كه تازه كردى اين عهد را
لى تَجْديداً بَعْدَ تَجديدِكَ خَلْقى وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً ناسِياً ساهِياً
برايم از نو پس از تجديد آفرينشم در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بى خبرى
غافِلاً فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ بِاَنْ ذَكَّرْتَنى ذلِكَ وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ وَهَدَيْتَنى
و غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اينكه آن را به يادم انداختى و بدان بر من منت نهادى و بر آن راهنمائيم كردى
لَهُ فَليَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ يا اِلهى وَسَيِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِكَ وَلا
پس همچنان بايد از شاءن تو باشد اى معبود و آقا و مولاى من كه تمام كنى برايم آن نعمت را و از
تَسْلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ وَاَنتَ عَنّى راضٍ فَاِنَّكَ اَحَقُّ
من سلب نفرمائى آن را تا هنگامى كه بميرانيم بر آن در حالى كه تو از من خوشنود باشى كه براستى تو سزاوارترين
المُنعِمينَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِيَكَ
نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پايان رسانى خدايا شنيديم و پيروى كرديم و خواننده ات را اجابت كرديم
بِمَنِّكَ فَلَكَ الْحَمْدُ غُفْرانَكَ رَبَّنا وَاِلَيكَ المَصيرُ امَنّا بِاللّهِ وَحدَهُ لا
به لطف تو پس از آن تو است حمد و آمرزشت را خواهانيم پروردگارا و به سوى تو است بازگشت ايمان داريم به خداى يگانه اى
شَريكَ لَهُ وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا
كه شريك ندارد و به رسولش محمد صلى اللّه عليه و آله و تصديق كرديم و اجابت كرديم
داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسوُلَ فى مُوالاةِ مَوْلينا وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ اَميرِ
داعى خدا را و پيروى كرديم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولايمان و مولاى مؤ منان امير
المُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ عَبْدِاللّهِ وَاَخى رَسوُلِهِ وَالصِّدّيقِ الاْكْبَرِ
مؤ منان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او و صديق اكبر
وَالحُجَّةِ عَلى بَرِيَّتِهِ المُؤَيِّدِ بِهِ نَبِيَّهُ وَدينَهُ الْحَقَّ الْمُبينَ عَلَماً لِدينِ
و حجت او بر آفريدگانش آنكه خداوند پيامبرش و دين حق آشكارش را بوسيله او تاييد كرد نشانه و پرچم دين
اللّهِ وَخازِناً لِعِلْمِهِ وَعَيْبَةَ غَيْبِ اللّهِ وَمَوْضِعَ سِرِّ اللّهِ وَاَمينَ اللّهِ عَلى
خدا و خزينه دار دانش او و گنجينه غيب خدا و جايگاه راز خدا و امين خدا بر
خَلْقِهِ وَشاهِدَهُ فى بَرِيَّتِهِ اَللّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادى
خلق او و گواه او در آفريدگانش خدايا اى پروردگار ما ما شنيديم منادى را كه ندا مى كرد
لِلا يمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبِّكُمْ فَامَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا
براى ايمان (و مى گفت ) ايمان آوريد به پروردگارتان پروردگارا ما هم ايمان آورديم پس بيامرز گناهانمان را
سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلا
و بديهامان را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران پروردگارا عطا كن به ما چيزى را كه بوسيله فرستادگانت به ما وعده دادى و
تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيمَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَلُطْفِكَ
در روز رستاخيز رسوايمان مكن كه براستى تو خلف وعده نمى كنى ، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تو
اَجَبْنا داعِيَكَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ
اجابت كرديم داعى تو را و پيروى كرديم از رسول تو و تصديقش كرديم و نيز تصديق كرديم مولاى مؤ منان را
وَكَفَرْنا بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا فَاِنّا
وكافر شديم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت ) پس والى ما گردان آن را كه ما به ولايت برگزيديم وبا امامانمان
بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِيَتِهِمْ
محشورمان كن كه براستى ما بديشان ايمان و اعتقاد داريم و تسليم آنانيم ايمان داريم بر نهانشان و آشكارشان
وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ وَحَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ وَرَضينا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً
و حاضرشان و غائبشان و زنده شان و مرده شان و خوشنوديم به امامتشان و آقائيشان و همانها ما را
وَسادَةً وَحَسْبُنا بِهِمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ اللّهِ دُونَ خَلْقِهِ لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً وَلا
در مابين خود و خدا از ساير خلق كافى هستند نجوئيم بجاى ايشان بدلى و
نَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَليجَةً وَبَرِئْنا اِلَى اِلله مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً
نگيريم جز ايشان همدمى (يا معتمدى ) و بيزارى جوئيم به درگاه خدا از هر كه برپا كند در برابرشان جنگى
مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ وَكَفَرْنا بِالْجِبْتِ
از جن و انس از اولين و آخرين و كافر شديم به جبت
وَالطّاغُوتِ وَالاَوثانِ الاَرْبَعَةِ وَاَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَكُلِّ مَنْ
و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان و پيروانشان و
والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ اَللّهُمَّ اِنّا
هر كه دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پايان آن خدايا تو را
نُشْهِدُكَ اَنّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ
گواه مى گيريم كه ما متدين هستيم بدانچه متدين شد بدان محمد و آل محمد درود خدا بر او
وَعَلَيْهِمْ وَقَوْلُنا ما قالُوا وَدينُنا ما دانُوا بِهِ ما قالُوا بِهِ قُلْنا وَما دانُوا
وبرايشان بادوگفتارما همان است كه آنهاگفتند ودين ماهمان است كه آنهامتدين بدان بودندهرچه راآنان گفتند ماهم گفتيم وهرچه راآنان متدين
بِهِ دِنّا وَما اَنْكَرُوا اَنْكَرْنا وَمَنْ والَوْا والَيْنا وَمَنْ عادَوْا عادَيْنا وَمَنْ
بدان شدند ماهم شديم وهرچه را آنان انكار كردند ماهم انكار كرديم وهركه رادوست داشتند دوست داريم وهركه را دشمن دارند دشمن داريم
لَعَنُوا لَعَنّا وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا [مِنْهُ] وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَيْهِ تَرَحَّمْنا
و هر كه را لعن كردند لعن كنيم و از هر كه بيزارى جستند بيزارى جوئيم و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنيم
عَلَيْهِ آمَنّا وَسَلَّمْنا وَرَضينا وَاتَّبَعْنا مَوالِيَنا صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ
ايمان آورديم و تسليم و خوشنود گشتيم و پيروى كرديم از سرورانمان درودهاى خدا بر ايشان باد
اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ وَلا تَسْلُبْناهُ وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا وَلا
خدايا پس تو آن را براى ما تكميل كن و از ما سلب مفرما و آنرا پايگاهى ثابت در پيش ما قرار ده و
تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً وَاَحْيِنا ما اَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَيْهِ الُ
پايگاه عاريت و موقتش قرار مده و زنده مان دار بر همان تا هرگاه كه زنده مان دارى و بميرانمان بر آن هرگاه مى رانديمان ،آل
مُحَمَّدٍ اَئِمَّتُنا فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِيّاهُمْ نُوالى وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللّهِ نُعادى
محمد پيشوايان مايند به آنها اقتدا كنيم و آنان را دوست داريم و دشمنشان را كه دشمن خدا است دشمن داريم
فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْيا وَالاَّْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ فَاِنّ ا بِذ لِكَ ر اضُونَ
پس ما را در دنيا و آخرت با ايشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان كه براستى ما به همان خوشنوديم
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ پس باز به سجده رود وصد مرتبه اَلْحَمْدُلِلّهِ و صد مرتبه شُكْراًلِلّهِ
اى مهربانترين مهربانان * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بگويد و روايت شده كه هر كه اين عمل را بجا آورد ثواب كسى داشته باشد كه در روز عيد غدير نزد حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله حاضر شده باشد و با آن حضرت بيعت كرده باشد بر ولايت الخبر و بهتر آنكه اين نماز را نزديك به زوال گذارد كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله در آن ساعت امير المؤ منين عليه السلام را در غدير خُمّ به امامت و خلافت براى مردم نصب فرمود و در ركعت اوّل قدر و در دويّم توحيد بخواند ششم غسل كند و دو ركعت نماز كند پيش از زوال به نيم ساعت در هر ركعت حمد يك مرتبه و قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ ده مرتبه و آية الكرسى ده مرتبه و اِنّا اَنْزَلْناهُ ده مرتبه بخواند كه مقابل صد هزار حجّ و صد هزار عمره و باعث برآوردن خداوند كريم است حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى و عافيت و مخفى نماند كه در اقبال در ذكر اين نماز سوره قدر مقدم بر آية الكرسى ذكر شده و علامه مجلسى در زادالمعاد متابعت اقبال نموده و قَدْر را مقدّم داشته چنانكه احقر نيز در كتب ديگر چنين كرده ام لكن فعلاً آنچه تتبّع كرده ام آية الكرسى را مقدّم بر قدر بيشتر ديدم و احتمال آنكه در اقبال سَهْوى شده از قلم مبارك سيّد يا ناسخين در اين نماز هم در عدد حمد و هم در مقدّم داشتن قدر بر آية الكرسى و يا آنكه اين عمل مستقلى باشد غير از آن نماز خيلى بعيد است وَاللّهُ تَعالى الْع الِمُ و بهتر آنكه بعد از اين نماز اين دعا را بخواند رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً ((الدُّعاء بطوله )) هفتم بخواند دعاء ندبه را هشتم بخواند اين دعا را كه سيد بن طاوس از شيخ مفيد نقل كرده : اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا از تو درخواست كنم به حق
مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَعَلِىٍّ وَلِيِّكَ وَالشَّاْنِ وَالْقَدْرِ الَّذى خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ
محمد پيامبرت و به حق على ولى تو و بدان منزلت و مرتبه اى كه بدان وسيله آن دو را از ساير مخلوق خود اختصاص دادى كه
خَلْقِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلِي وَاَنْ تَبْدَءَ بِهِما فى كُلِّ خَيْرٍ
درود فرستى بر محمد و على و از آنان شروع كنى در دادن هر خيرى
عاجِلٍ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاْئِمَّةِ الْقادَةِ وَالدُّعاةِ
كه فورى است خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد پيشوايان رهبر و خوانندگان بزرگ و
السّادَةِ وَالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ وَالاْعْلامِ الْباهِرَةِ وَساسَةِ الْعِبادِ وَاَرْكانِ
سرور و ستارگان درخشان و نشانه هاى فروزان و تدبيركنندگان كار بندگان و پايه هاى
الْبِلادِ وَالنّاقَةِ الْمُرْسَلَةِ وَالسَّفينَةِ النّاجِيَةِ الْجارِيَةِ فِى الْلُّجَجِ
جاهاى آباد و ناقه فرستاده شده و كشتى نجات كه روان است در درياهاى ژرف
الْغامِرَةِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ خُزّانِ عِلْمِكَ وَاَرْكانِ
پرآب خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد گنجينه هاى دانشت و پايه هاى محكم
تَوْحِيدِكَ وَدَعآئِمِ دينِكَ وَمَعادِنِ كَرامَتِكَ وَصِفْوَتِكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ
توحيد تو و ستونهاى دين تو و معدنهاى كرامتت و برگزيدگان از خلقت
وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ الاْتْقِيآءِ الاْنْقِيآءِ النُّجَبآءِ الاْبْرارِ وَالْبابِ
و بهترين آفريدگانت آن پرهيزكاران پاكيزه و برگزيدگان نيكوكار و درگاهى كه مورد
الْمُبْتَلى بِهِ النّاسُ مَنْ اَتاهُ نَجى وَمَنْ اَباهُ هَوى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
ابتلاى مردم است هركه بدان درگاه آمد نجات يافت و هركه سرباز زد سقوط كرد خدايا درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اَهْلِ الذِّكْرِ الَّذينَ اَمَرْتَ بِمَسْئَلَتِهِمْ وَذَوِى
محمد و آل محمد اهل ذكرى كه دستور فرمودى بپرسش مسائل از آنها
الْقُرْبَى الَّذينَ اَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ وَفَرَضْتَ حَقَّهُمْ وَجَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعادَ
و خويشاوندانى كه دستور فرمودى به دوست داشتنشان و حقشان را واجب كردى و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل )
مَنِ اقْتَصَّ اثارَهُمْ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ كَما اَمرَوُا
كسى قرار دادى كه آثارشان را پيروى كند خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه دستور
بِطاعَتِكَ وَنَهَوْا عَنْ مَعْصِيَتِكَ وَدَلّوُا عِبادَكَ عَلى وَحْدانِيَّتِكَ اَللّهُمَّ
پيروى تو را دادند و از نافرمانيت نهى كردند و بندگانت را بيگانگيت راهنمايى كردند خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَنَجيبِكَ وَصَفْوَتِكَ وَاَمينِكَ
من از تو مى خواهم به حق محمد پيامبرت و گرامى و برگزيده و امين تو
وَرَسُولِكَ اِلى خَلْقِكَ وَبِحَقِّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَيَعْسُوبِ الدّينِ وَقاَّئِدِ
و فرستاده ات بسوى خلق و به حق اميرمؤ منان و پيشواى دين و رهبر
الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ الْوَصِىِّ الْوَفِىِّ وَالصِّدّيقِ الاْكْبَرِ وَالْفارُوقِ بَيْنَ
سفيدرويان آن وصى باوفا و صديق اكبر و جداكننده بين
الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالشّاهِدِ لَكَ وَالدّالِّ عَلَيْكَ وَالصّادِعِ بِاَمْرِكَ
حق و باطل و گواه تو و راهنمايى كننده بر تو و آشكار كننده دستورت
وَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِكَ لَمْ تَاْخُذْهُ فيكَ لَوْمَةُ لاَّئِمٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى
و جهادكننده در راهت آنكه نگيردش (و ناراحتش نكند) درباره تو ملامت ملامت كننده اى كه درود فرستى بر
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فيهِ
محمد و آل محمد و مرا قرار دهى در اين روزى كه بستى براى ولى خود پيمان
لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اَعْناقِ خَلْقِكَ وَاَكْمَلْتَ لَهُمُ الّدينَ مِنَ الْعارِفينَ
(امامت ) را در گردن خلق خود و كامل گرداندى براى آنها دين را از عارفان
بِحُرْمَتِهِ وَالْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ مِنْ عُتَقآئِكَ وَطُلَقائِكَ مِنَ النّارِ وَلا
به حرمتش و اقراركنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش و
تُشْمِتْ بى حاسِدِى النِّعَمِ اَللّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الاْكْبَرَ وَسَمَّيْتَهُ
شاد مكن نسبت به من حسودانم را در نعمتهايت خدايا چنانچه آنرا عيد بزرگ خود قرار داده اى و ناميدى آنرا
فِى السَّمآءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَفِى الاْرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَاْخُوذِ
در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفتن و انجمن بازخواست
وَالجَمْعِ المَسْئُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا
شده درود فرست بر محمد و آل محمد و روشن كن بوسيله اش ديدگان ما را
وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَاجْعَلْنا لاِنْعُمِكَ مِنَ
و گردآور بدستش پراكندگى ما را و گمراهمان مكن پس از آنكه هدايتمان كردى و قرارمان ده از سپاسگزاران نعمتهايت اى
الشّاكِرينَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الْيَوْمِ
مهربانترين مهربانان ستايش خاص خدايى است كه شناساند به ما فضيلت اين روز را
وَبَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَكَرَّمَنا بِهِ وَشَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَهَدانا بِنُورِهِ يا رَسُولَ
و بينامان كرد به حرمت اين روز و گراميمان داشت بدان و شرافتمان داد به معرفتش و هدايتمان كرد به نورش اى رسول
اللّهِ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْكُما وَعَلى عِتْرَتِكُما وَعَلى مُحِبِّيكُما مِنّى
خدا اى اميرمؤ منان بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما
اَفْضَلُ السَّلامِ ما بَقِىَ اللّيْلُ وَالنَّهارُ وَبِكُما اَتَوَجَّهُ اِلىَ اللّهِ رَبّى
بهترين سلام و درود من باد تا برپاست شب و روز و بوسيله او رو كنم بسوى خدا پروردگار من
وَرَبِّكُما فى نَجاحِ طَلِبَتى وَقَضآءِ حَوآئِجى وَتَيْسيرِ اُمُورى اَللّهُمَّ
و پروردگارتان در موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن كارهايم خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ
از تو خواهم به حق محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ وَاَنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ
محمد و لعنت كنى كسى را كه انكار كند حق اين روز را و انكار كند حرمتش را و جلوگيرى كرد
سَبيلِكَ لاِِطْفآءِ نُورِكَ فَاَبَى اللّهُ اِلاّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ اَهْلِ
از راه تو براى خاموش كردن نورت ولى خدا هم نمى خواهد جز آنكه نورش را آشكار كند خدايا گشايش ده به كار خاندان
بَيْتِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَاكْشِفْ عَنْهُمْ وَبِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ الْكُرُباتِ
محمد پيامبرت و برطرف كن از ايشان و بوسيله ايشان از اهل ايمان گرفتاريها و محنتها را
اَللّهُمَّ امْلاَءِ الاْرْضَ بِهِمْ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً وَاَنْجِزْ لَهُمْ
خدايا پركن زمين را بوسيله ايشان از عدل و داد چنانچه پر شده از ستم و بيداد و وفا كن براى آنها
ما وَعَدْتَهُمْ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ و اگر بتواند بخواند دعاهاى مبسوطه را كه سيّد
آنچه را وعده دادى به آنها كه براستى تو خلف وعده نمى كنى * * * * * * * * * * * * * * *
سبز می نویسم به حرمت شال سبز علی(ع)
منم سیدم منم ساداتم وبلاگیا
خدا به من لیاقت داده تا در صف پدرانم قرار بگیرم
و من به عنوان( سید) این نسل میراث دار ایشانم
من به عنوان عیدی همه شما رو دعا می کنم که آمینشو
علی (ع) سرورم خواهد گفت
همیشه سبز باشید و علی(ع) یارتون و
دستتون هر گز از درگاه حق کوتاه مباد.
عید غدیر خم بر همتون مبارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:11 توسط آرزو و نگار |
|
|
سلام سلام................. دوستای عزیزم من در تاریخ ۲۷/۹/۱۳۸۴ وبلاگ رو راه اندازی کردم.و اکنون ۸ روز از تولد یک سالگی وبلاگ میگذره.من در این یک سال کلی دوست خوب پیدا کردم.کلی با سلیقه و افکار جوانان ایرانی آشنا شدم. در ضمن گفتن اینم خالی از لطف نیست که من گرانبهاترین گنج رو در این دهکده جهانی پیدا کردم..... در طول این سال من آینه ای پیدا کردم که خودمو در اون میتونم ببینم.تمام معایب منو بهم یواشکی می گه و راهی از موفقیت رو پیش روم هموار میکنه.من جلو رقتن در کارهای زندگیم رو مدیون اون هستم.و در اینجا از محبت و مهربونی بی پایانش تشکر می کنم وبراش روزگاری خوب و شیرین آرزومندم.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 17:9 توسط آرزو و نگار |
|
|
سلام وبلاگ نويسان بزرگ.وقت بخير. چه خبرا؟؟؟سرما كه نخوردين؟هوا آخه خيلي سرده. مواظب سلامتيتون باشين خيلي مهمه جسم سالم دو پاي روح آدمي است....دوستاي خوبم نميدونم از كتابهاي پائلو كوئليو و از شخصيت ايشان چقدر آشنايي دارين ولي چون من شيفته ي كتاباي پائلو هستم خواستم هرچي در مورد خودش و زندگيش هست تو بلاگ بنويسم تا همه استفاده كنن. دنياي آدم و زيرورو مي كنه.واي چه كتابايي..تشنه جمله هاشم. من نمي خوام زياده گويي كنم. دلم مي خواد اگه نخوندين حتما مطاله كنين.خواهش ميكنم. در ضمن اگه چيزي پسو پيش افتاده يا فونت جمله ها خوب نيست به ادب خودتون اغماض كنيد.راستش من خودم عاشق اين پست شدم چون احساس مي كنم پائلو با جمله هاش وبلاگ رو نوراني كرده.....هميشه شاد و لحظات خدايي داشته باشين...
(پائولو كوئليو، يكي از پرخواننده ترين ، و تاثيرگذارترين نويسندگان امروز است هياتداورانجايزهيبامبيآلمان، سال2001 ) برخياو را كيمياگر واژههاميدانند و برخيديگر، پديدهايعامهپسند. اما درهر حال، كوئليو يكياز تاثيرگذارتريننويسندگانقرنحاضر استخوانندگانبيشمار او از 150 كشور، فارغازفرهنگو اعتقاداتخود، اورا نويسندهيمرجعدورانما كردهاند. كتابهاياوبهزبانترجمهشدهاند وجدايازآنكههموارهدر فهرستكتابهايپرفروشبودهاند، درتمامطولدورانظهور او، مورد بحثو جدلاجتماعيو فرهنگيقرار داشتهاند.افكار، فلسفهو موضوعاتمطرحشدهدرآثار او، بر ذهنميليونهاخوانندهايتاثير گذاشتهاستكهبهدنباليافتنراهخويشو روشهايتازهبرايدركجهانهستن..... زندگينامه پائولو كوئليو در سال،1947 درخانوادهايمتوسطبهدنيا آمد. پدرشپدرو، مهندسبود و مادرش، ليژيا، خانهدار. درهفتسالگي، بهمدرسهي عيسويهايسنايگناسيو درريودوژانيرو رفتو تعليماتسختو خشك مذهبي، تاثير بديبر او گذاشت. اما ايندورانتاثير مثبتيهمبراو داشت. در راهروهايخشكمدرسهيمذهبي، آرزويزندگياشرايافت: ميخواستنويسندهشود. درمسابقهيشعر مدرسه، اولينجايزهيادبيخود را بهدستآورد. مدتيبعد، برايروزنامهيديواريمدرسهيخواهرش سونيا، مقالهاينوشتكهآنمقالههمجايزهگرفت.اما والدينپائولو براي آيندهيپسرشاننقشههايديگريداشتند.ميخواستند مهندسشود. پس، سعيكردند شوقنويسندگيرا در اواز بينببرند. اما فشار آنها، و بعد آشناييپائولو باكتابمدار راسالسرطاناثر هنريميلر، روحطغيانرا در اوبرانگيختو باعثرويآوردناو بهشكستنقواعد خانوادگيشد. پدرشرفتار اورا ناشيازبحرانروانيدانست. همينشد كهپائولو تا هفدهسالگي، دوبار دربيمارستانروانيبستريشد و بارهاتحتدرمانالكتروشوكقرار گرفت. كميبعد، پائولو با گروهتاتريآشنا شد و همزمان، بهروزنامهنگاري رويآورد. ازنظر طبقهيمتوسطراحتطلبآندوران، تاتر سرچشمهي فساد اخلاقيبود. پدر و مادرشكهترسيدهبودند، قولخود را شكستند. گفته بودند كهديگر پائولو رابهبيمارستانروانينميفرستند، اما برايبار سومهم او رادر بيمارستانبستريكردند. پائولو، سرگشتهترو آشفتهتراز قبل، از بيمارستانمرخصشد و عميقا در دنيايدرونيخود فرو رفت. خانوادهي نوميدش، نظر روانپزشكديگريرا خواستند. روانپزشكبهآنهاگفتكه پائولو ديوانهنيستو نبايد دربيمارستانروانيبماند. فقطبايد ياد بگيرد كه چهگونهبا زندگيروبهرو شود. پائولو كوئليو، سيسالپسازاينتجربه، كتابورونيكا تصميمميگيرد بميرد رانوشت. پائولو خود ميگويد : ورونيكا تصميمميگيرد بميرد، درسال1998در برزيلمنتشر شد. تا ماهسپتامبر، بيشتر 1200 نامهيالكترونيكيو پستي دريافتكردمكهتجربههايمشابهيرا بيانميكردند. در اكتبر، بعضياز مسايلمورد بحثدراينكتابــ افسردگي، حملاتهراس، خودكشيــ در كنفرانسيمليمورد بحثقرار گرفت. در 22 ژانويهيسالبعد، سناتور ادواردو سوپليسي، قطعاتيازكتابمرا دركنگرهخواند و توانستقانونيرا بهتصويببرساند كهدهسالتمام، دركنگرهماندهبود: ممنوعيتپذيرش بيرويهيبيمارانروانيدر بيمارستانها.پائولو پسازايندوران، دوباره بهتحصيلرويآورد و بهنظر ميرسيد ميخواهد راهيراادامهدهد كهپدر و مادرش برايشدرنظر گرفتهاند. اماخيليزود، دانشگاهرا رها كرد و دوبارهبهتاتر رويآورد. ايناتفاقدردههي1960رويداد، درستزمانيكهجنبشهيپي، درسراسر جهان گستردهبود. اينموججديد، در برزيلنيز ريشهدواند و رژيمنظاميبرزيل، آنرا بهشدتسركوبكرد. پائولو موهايشرا بلند ميكرد و براياعلام اعتراض، هرگز كارتشناساييبههمراهخود حملنميكرد. شوقنوشتن، اورا بهانتشار نشريهايواداشتكهتنها دو شمارهمنتشر شد. در همينهنگام، رائولسيشاسآهنگساز، ازپائولو دعوتكرد تا شعر ترانههاياو را بنويسد. اولينصفحهيموسيقيآنهابا موفقيتچشمگيري روبهرو شد و 500000 نسخهاز آنبهفروشرفت. اولينبار بود كهپائولو پولزياديبهدستميآورد. اينهمكاريتا سال،1976 تا مرگرائول ادامهيافت. پائولو بيشازشصتترانهنوشتو با همتوانستند صحنهي موسيقيراكبرزيلرا تكانبدهند.در سال،1972 پائولو و رائول، عضو انجمندگرانديشيشدند كهبرعليهايدئولوژيسرمايهداريتاسيسشدهبود. بهدفاعازحقوقفرديهر شخصپرداختند و حتا برايمدتي، بهجادويسياهرويآوردند. پائولو تجربهيايندورانرادر كتابوالكيريها بهرويكاغذ آوردهاست. در ايندوران، انتشار ((كرينگـ ها)) راشروعكردند. ((كرينگـ ها))، مجموعهاياز داستانهايمصور آزاديخواهانهبود. ديكتاتوريبرزيل، اين مجموعهرا خرابكارانهدانستو پائولو و رائولرا بهزندانانداخت. رائول خيليزود آزاد شد، اما پائولو مدتبيشتريدرزندانماند، زيرا او رامغز متفكر ايناعمالآزاديخواهانهميدانستند. مشكلاتاو بههمانجا ختم نشد; دوروز پسازآزادياش، دوبارهدر خيابانبازداشتشد و اورا به شكنجهگاهنظاميبردند. خود پائولو معتقد استكهباتظاهر بهجنونو اشارهبهسابقهيسهبار بسترياشدر بيمارستانرواني، ازمرگنجاتيافته است. وقتيشكنجهگراندر اتاقشبودند، شروعكرد بهخودشرا زدن، و سرانجاماز شكنجهياودستكشيدند و آزادشكردند. اينتجربه، اثر عميقيبر او گذاشت. پائولو دربيستو ششسالگيبهاين نتيجهرسيد كهبهاندازهيكافي"زندگي" كردهو ديگر ميخواهد "طبيعي" باشد. شغليدريكشركتتوليد موسيقيبهنامپليگراميافتو همانجا با زنيآشنا شدكهبعد بااو ازدواجكرد.در سال1977بهلندنرفتند. پائولو ماشينتايپيخريد و شروعبهنوشتنكرد. اما موفقيتچندانيبهدستنياورد. سالبعد بهبرزيلبرگشت و مديراجراييشركتتوليد موسيقيديگريبهنامسيبيسيشد. اما اينشغلفقط سهماهطولكشيد. سهماهبعد، همسرشازاو جدا شد و از كارشهم اخراجشكردند.بعد بادوستيقديميبهنامكريستينا اويتيسيكا آشنا شد. اينآشناييمنجر بهازدواجآنهاشد و هنوز باهمزندگيميكنند. اينزوجبرايماهعسلبه اروپا رفتند و درهمينسفر، ازاردوگاهمرگداخائو همبازديد كردند. در داخائو، اشراقيبهپائولو دستداد و در حالتاشراق، مرديراديد. دوماه بعد، دركافهايدر آمستردام، باهمانمرد ملاقاتكرد و زماندرازيبااو صحبتكرد. اينمرد كهپائولو هرگز نامشرا نفهميد، بهاوگفتدوبارهبه مذهبخويشبرگردد و اگر همبهجادو علاقهمند است، بهجادويسفيد رويبياورد. همچنينبهپائولو توصيهكرد جادهيسانتياگو (يكجادهي زيارتيدورانقرونوسطي) را طيكند. پائولو، يكسالبعد از اينسفر زيارتي، درسال1987، اولينكتابش خاطراتيكمغرانوشت. اينكتاببهتجربياتپائولو درطولاينسفر ميپردازد و بهاتفاقاتخارقالعادهيزيادياشارهميكند كهدر زندگي انسانهايعاديرخميدهد. يكناشر كوچكبرزيلياينكتابراچاپكرد و فروشنسبتا خوبيداشت، اما با اقبالكميازسويمنتقدانروبهرو شد. پائولو درسال،1988 كتابكاملا متفاوتينوشت: كيمياگر. اينكتاب كاملا نمادينبود و كليهيمطالعاتيازدهسالهيپائولو را دربارهيكيمياگري، در قالبداستانياستعاريخلاصهميكرد. اولفقط 900نسخهاز اينكتاب فروشرفتو ناشر، امتياز كتابرا بهپائولو برگرداند. پائولو دستازتعقيبرويايشنكشيد. فرصتدوبارهايدستداد: با ناشر بزرگتريبهنامروكو آشنا شدكهاز كار اوخوششآمدهبود. درسال 1990، كتاببريدا رامنتشر كرد كهدر آن، دربارهيعطايايهر انسان صحبتميكرد. اينكتاببا استقبالزياديمواجهشد و باعثشدكيمياگر و خاطراتيكمغنيز دوبارهمورد توجهقرار بگيرند. درمدتكوتاهي، هرسه كتابدر صدر فهرستكتابهايپرفروشبرزيلقرار گرفت. كيمياگر، ركورد فروشتمامكتابهايتاريخنشر برزيلراشكستو حتا نامشدركتاب ركوردهايگينسنيز ثبتشد. در سال، 2002معتبرتريننشريهيادبي پرتغاليبهنامژورنالد لتراس، اعلامكرد كهفروشكيمياگر، ازهر كتاب ديگريدر تاريخزبانپرتغاليبيشتر بودهاست. در ماه مه،1992 انتشاراتهارپر كالينز، كيمياگر رابا تيراژ اوليهي 50000 نسخهمنتشر كرد. در روز افتتاحاينكتاب، مدير اجراييانتشارات هارپر كالينز گفت: ((پيدا كردناينكتاب، مثلآنبود كهآدمصبحزود، وقتي همهخوابند، برخيزد و طلوعخورشيد رانگاهكند. كميديگر، ديگرانهم خورشيد راخواهند ديد.)) ده سالبعد، درسال، 2002مدير اجراييهارپركالينز بهپائولو نوشت: (( كيمياگر بهيكيازمهمترينكتابهايتاريخنشر ماتبديلشدهاست.))موفقيتكيمياگر درايالاتمتحده، آغاز فعاليتبينالملليپائولو بود.تهيهكنندگانمتعددياز هاليوود، علاقهيزياديبهخريد امتياز ساختفيلم از روياينكتابنشاندادند و سرانجام، شركتبرادرانوارنر درسال 1993 ، اينامتياز راخريد. پيشاز انتشار كيمياگر درامريكا، چند ناشر كوچكدراسپانيا و پرتغال، آنرا منتشر كردهبودند. اما اينكتابتاسال،1995 در فهرستكتابهاي پرفروشاسپانيا قرار نگرفت. هفتسالبعد، درسال، 2001اتحاديهي ناشراناسپانيا اعلامكرد كهكيمياگر ازپرفروشترينكتابهاياسپانياست. ناشر اسپانياييپائولو (پلنتا)، در سال2002مجموعهيآثار كوئليو رامنتشر كرد. فروشآثار كوئليو درپرتغال، بيشازيكميليوننسخهبودهاست. در سال، مونيكا آنتونسكهاز سال،1989 بعد ازخواندناولين كتابكوئليو بااو همكاريميكرد، بنگاهادبيسنتجورديرا در بارسلون تاسيسكرد تابهنشر كتابهايپائولو نظمببخشد. در ماهمههمانسال، مونيكا كيمياگر رابهچندينناشر بينالملليمعرفيكرد. اولينكسيكهاينكتاب را پذيرفت، ايوينهاگن، مدير انتشاراتاكسليبرساز نروژ بود. كميبعد، آن كارير، ناشر فرانسويبرايمونيكا نوشت: ((اينكتابفوقالعادهاستو تمام تلاشمرا ميكنمتا در فرانسهموفقشو.م در سپتامبر سال،1992 كيمياگر درصدر كتابهايپرفروشاستراليا قرارگرفت. در آوريلسال،1994 كيمياگر درفرانسهمنتشر شد و بااستقبالعالي منتقدانو خوانندگانمواجهشد و درفهرستپرفروشها قرار گرفت. كمي بعد، كيمياگر پرفروشترينكتابفرانسهشد و تاپنجسالبعد، جايخود را به كتابديگرينداد. بعد از موفقيتخارقالعادهدر فرانسه، كوئليو راهموفقيت را درسراسر اروپا پيمود و پديدهيادبيپايانقرنبيستمدانستهشد. از آنهنگام، هريكازكتابهايپائولو كوئليو كهدر فرانسهمنتشر شده، بيدرنگپرفروششدهاست. حتا دريكدوره، سهكتابكوئليو همزماندر فهرستدهكتابپرفروشفرانسهقرار داشت.انتشار كنار رود پيدرا نشستمو گريستمدر سال،1994 موفقيتبينالمللي پائولو راتثبيتكرد. دراينكتاب، پائولو دربارهيبخشمادينهيوجودش صحبتكردهاست. در سال،1995 كيمياگر درايتاليا منتشر شد و فروش بينظيريداشت. سالبعد، پائولو دوجايزهيمهمادبيايتاليا، جايزهيبهترين كتابسوپر گرينزا كاور، و جايزهيبينالملليفلايانو رادريافتكرد. در سال،1996 انتشاراتابژتيوايبرزيل، حقامتياز كتابكوهپنجمرا خريد و يكميليوندلار پيشپرداختداد. اينرقم، بالاترينمبلغ پيشپرداختياستكهتا كنونبهيكنويسندهيبرزيليپرداختشدهاست. همانسال، پائولو نشانشواليهيهنر و ادبرااز دستفيليپدوسبلازي، وزير فرهنگفرانسهدريافتكرد. دوسبلازيدراينمراسمگفت: ((تو كيمياگر هزارانخوانندهاي. كتابهايتومفيدند، زيرا تواناييما را برايرويا ديدن، و شوقما را برايجستو جو تحريكميكنند.پائولو درسال، 1996بهعنوانمشاور ويژهيبرنامهي((همگراييروحانيو گفتو گويبينفرهنگها)) برگزيدهشد. همانسال، انتشاراتديوگنسآلمان، كيمياگر رامنتشر كرد. نسخهينفيسآن ششسالتمامدرفهرستكتابهايپرفروشنشريهياشپيگلقرار داشتو در سال،2002 تمامركوردهايفروشآلمانرا شكست.در نمايشگاهبينالملليفرانكفورتسال،1997 ناشرانپائولو با همكاريانتشاراتديوگنسو موسسهيسنتجوردي، يكميهمانيبه افتخار پائولو كوئليو برگزار كردند و در آن، انتشار سراسريو بينالملليكتاب كوهپنجمرا اعلامكردند. درماهمارس،1998 نمايشگاهبزرگيدر پاريس برگزار شدو كوهپنجم، بهزبانهايمختلف، و توسطناشرانكشورهاي مختلف، منتشر شد. پائولو هفتساعتتماممشغولامضا كردنكتابهايش بود. همانشب، ميهمانيبزرگيبهافتخار اودر موزهيلوور برگزار شد كه مشاهير سراسر جهان، درآنميهمانيشركتداشتند. پائولو در سال،1997 كتابمهمشكتابراهنمايرزمآور نور را منتشر كرد. اينكتاب، مجموعهايازافكار فلسفياوستكهبهكشفرزمآور نور درونهر انسانكمكميكند. اينكتاب، تاكنونكتابمرجعميليونها خوانندهشدهاست. اول، بومپياني، ناشر ايتالياييآنرا منتشر كرد كهبا استقبالزياديمواجهشد.در سال،1998 باكتابورونيكا تصميمميگيرد بميرد، بهسبكروايي داستانسراييبازگشتو مورد استقبالمنتقدانادبيقرار گرفت. درژانويهي سال،2000 اومبرتو اكو، فيلسوف، نويسندهو منتقد ايتاليايي، درمصاحبهاي با نشريهيفوكوسگفت: ((مناز آخرينرمانكوئليو خوشمآمد. تاثير عميقي بر منگذاشت.)) و سينئاد اوكانر، درهفتهنامهيساندياينديپندنت، گفت: ))ورونيكا تصميمميگيرد بميرد ، شگفتانگيزترينكتابياستكهخواندهام.(( پائولو درسال،1998 تور مسافرتيموفقيرا پشتسر گذاشت. در بهار بهديدار كشورهايآسياييرفتو در پائيز، از كشورهاياروپايشرقيديدن كرد. اينسفر از استانبولآغاز و بهلاتويا ختمشد.در ماه مارس سال،1999 نشريهيادبيلير، پائولو كوئليو رادوميننويسندهيپرفروشجهان، درسال 1998اعلامكرد.در سال،1999 جايزهي معتبر كريستالرا از انجمنجهانياقتصاد دريافتكرد و داوراناعلامكردند: (( پائولو كوئليو، بااستفادهاز كلام، پيونديميانفرهنگهايمتفاوتبرقرار كرده، كهاورا سزاوار اينجايزهميسازد)در سال،1999 دولتفرانسه، نشانلژيوندونور را بهاواهدا كرد. همان سال، پائولو كوئليو باكتابورونيكا تصميمميگيرد بميرد درنمايشگاهكتاب بوئنوسآيرسشركتكرد. رسانههاشگفتزدهشدند، درميانآنهمه نويسندگانبرجستهيامريكايلاتين، استقباليكهاز پائولو كوئليو بود، بينظيربود. مطبوعاتنوشتند: ((مسئولانيكهاز 25 سالپيشدر اين نمايشگاهكتابكار ميكردهاند، ادعا ميكنند كههرگز چنيناستقبالينديدهاند، حتا درزمانحياتبورخس. خارقالعادهبود.)) مردمازچهار ساعتپيش از شروعمراسم، پشتدرهاينمايشگاهتجمعكردند و مسوولاننمايشگاه اجازهدادند كهآنروز، نمايشگاهبهطوراستثنا چهار ساعتديرتر تعطيلشود. در ماهمه،2000 پائولو بهايرانسفر كرد. او اوليننويسندهي غيرمسلمانيبود كهبعد از انقلابسال،1357 بهايرانسفر ميكرد. اواز سويمركز بينالملليگفتو گويتمدنها، وزارتفرهنگو ارشاد اسلامي، و ناشر ايرانياش(كاروان) دعوتشدهبود. پائولو با انتشاراتكاروانقرارداد همكاريبستو با توجهبهاينكهايرانمعاهدهيبينالملليكپيرايترا امضا نكردهاست، اواوليننويسندهايبود كهرسما ازايرانحقالتاليف دريافتميكرد. پائولو هرگز تصورشرا نميكرد كهدرايران، باچنيناستقبال گرميروبهرو شود. فرهنگايرانكاملا با فرهنگغربمتفاوتبود. هزارانخوانندهيايرانيدر كنفرانسها و مراسمامضايكتاباوشركتكردند. در ماهسپتامبر همانسال، رمانشيطانو دوشيزهپريم، همزماندر ايتاليا، پرتغال، برزيلو ايرانمنتشر شد. در همانزمان، پائولو اعلامكرد كهازسال 1996، بههمراههمسرش، كريستينا اويتيسيكا، موسسهيپائولو كوئليو را به منظور حمايتاز كودكانبيسرپرستو سالمندانبيخانمانبرزيلي، تاسيسكردهاست. كتابشيطانو دوشيزهپريمدر سال2001در بسيارياز كشورهايجهان منتشر شدو درسيكشور درصدر كتابهايپرفروشقرار گرفت. در سال،2001 پائولو، جايزهيبامبي، يكيازمعتبرترينو قديميترين جوايز ادبيآلمانرادريافتكرد. ازنظر هياتداوران، ايمانپائولو بهاينكه سرنوشتو سرانجامهر انسان، ايناستكهسرانجامدر ايندنيايتاريك، به يكرزمآور نور تبديلشود، پياميبسيار عميقو انسانياست. در اوايلسال،2002 پائولو براياولينبار بهچينسفر كرد و شانگهاي، پكنو نانجينگرا ديد. در 25 جولايسال،2002 پائولو بهعضويت فرهنگستانادببرزيلانتخابشد. هدفاينفرهنگستانكهدر ريودوژانيرو مستقر است، حفاظتاز فرهنگو زبانبرزيلاست. دو روز بعد ازاعلاماينانتخاب، پائولو سههزار نامهيتبريكاز سويخوانندگانش دريافتكرد و مورد توجهتماممطبوعاتكشور قرار گرفت. وقتياز خانهاشبيرونآمد، صدها نفر جلو خانهاشجمعشدهبودند و اورا تشويق كردند. هرچند ميليونها خواننده، شيفتهيپائولو هستند، اما اوهموارهمورد انتقاد منتقدانادبيبودهاست. انتخاباو بهعضويتفرهنگستانبرزيل، در حقيقتنقضنظر اينمنتقدانبود. در ماهسپتامبر سال،2002 پائولو بهروسيه سفر كرد و بهشدتتحت تاثير قرار گرفت. پنجكتاباو، همزماندر فهرستكتابهايپرفروشقرار داشت. شيطانو دوشيزهپريم، كيمياگر، كتابراهنمايرزمآور نور، و كوهپنجم. در مدتدو هفته، بيشاز 250000 نسخهاز كتابهاياو در روسيهبهفروش رفت. مدير كتابفروشيام.د.كااعلامكرد: ((ماهرگز اينهمهآدمرانديده بوديمكهبرايامضا گرفتناز يكنويسنده، جمعشدهباشند. ما قبلا مراسم امضايكتاببرايآقايبوريسيلتسينو آقايگورپاچفو حتا آقايپوتين برگزار كردهبوديم، اما با اينهمهاستقبالمواجهنشدهبود. باورنكردنياست.)) در اكتبر سال،2002 پائولو جايزهيهنر پلانتاريرا از باشگاهبوداپست در فرانكفورتدريافتكرد و بيلكلينتون، پيامتبريكيبراياو فرستاد. پائولو هموارهاز حمايتبيدريغو گرمناشرانشبرخوردار بودهاست. اما موفقيتاو بهكتابهايشمحدود نميشود. او درزمينههايفرهنگيو اجتماعيديگر نيز موفقبودهاست. كيمياگر تاكنونتوسطدههاگروهتاتر حرفهايدر پنجقارهيجهان، بهرويصحنهرفتهاستو ساير آثار وي همچونورونيكا تصميمميگيرد بميرد، كنار رود پيدرا نشستمو گريستم، و شيطانو دوشيزهپريمنيز تاكنونبر صحنهيتاتر موفقبودهاند.پديدهي((پائولو كوئليو)) بههمينجا ختمنميشود. ويهموارهموردتوجهمطبوعاتاستو از مصاحبهدريغندارد. همچنين، بهطور هفتگي، ستونهاييدر روزنامههايسراسر جهانمينويسد كهبخشياز اينستونها، در كتابمكتوبگرد آمدهاند.در ماهمارس، اوشروعبهنوشتنمقالاتهفتگيدر روزنامهي برزيلي((اوگلوبو)) كرد. موفقيتاينمقالاتچنانبود كهروزنامههاي كشورهايديگر نيز برايانتشار آنهاعلاقهنشاندادند. تاكنونمقالاتاو در نشريات((كورير دلا سرا)) (ايتاليا)، ((تا نئا)) (يونان)، ((توهورن)) (آلمان)، ))آنا)) (استوني)، ((زويركيادلو)) (لهستان)، ((الاونيورسو)) (اكوادور)، ((ال ناسيونال)) (ونزوئلا)، ((الاسپكتادور)) (كلمبيا)، ((رفرما)) (مكزيك))، ((چاينا تايمز)) (تايوان)، و ((كامياب)) (ايران)، منتشر شدهاست. يكياز ترانههاييكهپائولو كوئليو سرودهاست: مندههزار سالپيشبهدنيا آمدم. روزي، درخيابان، درشهر، پيرمرديرا ديدم، نشستهبرزمين، كاسهيگداييدرپيش، ويولونيدر دست، رهگذرانباز ميماندند تا بشنوند، پيرمرد سكههارا ميپذيرفت، سپاسميگفت، و آهنگيسرميداد، و داستانيميسرود، كهكمابيشچنينبود: مندههزار سالپيشبهدنيا آمدم و درايندنيا هيچچيز نيست كهقبلا نشناختهباشم. فهرستآثار پائولو كوئليو (1987) خاطراتيكمغ (1988) كيمياگر (1990) بريدا (1991) عطيهبرتر (1992) والكيريها (1994) كنار رود پيدرا نشستمو گريستم (1994) مكتوب (1996) كوهپنجم (1997) كتابراهنمايرزمآور نور (1997) نامههايعاشقانهيكپيامبر (1997) دومينمكتوب (1998) ورونيكا تصميمميگيرد بميرد (2000) شيطانو دوشيزهپريم (2002) پدران، فرزندانو نوهها (2003) يازده دقيقه تهيه کنندگان: نوامبر 2002، آژانس ادبی سنت جوردی. نويسنده: پاتريسيا مارته / مونتسه بايستروس مدير برنامه: مونيکا آنتونس تصاوير و منابع : پائولو کوئليو و آژانس ادبی سنت جوردی / کانال ديسکاوری ترجمه: آرش حجازی
نوشته : پائولو کوئليو برگردان : آرش حجازی 240 صفحه : چاپ هفتم :&nb |